یکانین مشاهیری: اسماعيل يکاني

اسماعيل يکاني از دانشمندان معاصر، ادیب و شاعر آزادیخواه، و قاضى عالی مقام در 1266 در قصبه یكان مرند متولد شد. تحصیلات خود را در ادبیات فارسى و عربى، فلسفه ، منطق،  فقه اصول ، ریاضیات و هیئت در تبریز به اتمام رسانید. در جوانى جزو مدرسین درجه اول حوزه علمیه تبریز شد. پس از شروع نهضت مشروطیت وى در صف آزادیخواهان قرار گرفت و از اركان اصلى نهضت مشروطیت در آذربایجان بود. در قیام آذربایجان علیه حكومت استبدادى محمد علیشاه به رهبري ستارخان و باقرخان شرکت کرد.  میرزا اسمعیل خان با سردار و سالار همكارى نزدیك داشت و در حقیقت يار و مشاور آنها بود. بعد از سقوط تهران و خلع محمد علیشاه قاجار، وى در تبریز روزنامه مهم و معتبرى به نام تبریز دائر كرد. پس از چندى روزنامه را به میرزا حسین خان كمال واگذار كرد و خود به تهران آمد و با غالب جرايد آزادیخواه و تندرو همكارى مى‏نمود. در 1299 در دولت میرزا حسن پیرنیا مدیریت و مسؤولیت روزنامه نیمه رسمى ایران به او واگذار شد و قریب یك سال روزنامه ایران را به طور یومیه انتشار مى‏داد. پس از آن همكارى مطبوعاتى خود را با مجله طوفان آغاز نمود و سلسله مقالاتى در زمینه تجددخواهى در آنجا تحریر و چاپ كرد. یكانى در 1306 به دعوت على‏اكبر داور به شغل قضایى اشتغال ورزید و مستشار دیوان جزاى عمال دولت (دیوان كیفر) شد. در محاكمات تیمورتاش در 1311 یكى از قضات محاكمه كننده بود. در 1321 در محاكمه مختارى و عمال نظمیه رأى دادگاه او را انشاء كرد و تحقیقا اساس محاكمه توسط او انجام گرفت. در 1323 یكانى رئیس كل دیوان كیفر شد و چند سالى در آن سمت بود تا به ریاست شعبه تمیز منصوب شد. آخرین سمت قضایى او ریاست دادگاه تجدیدنظر انتظامى قضات بود. یكانى یكى از دانشمندان بزرگ ایران بود و شعر هم مى‏سرود. آثار فراوانى از خود باقى گذارد از جمله كتاب مبسوطى به نام نادره ایام خیالى دیگر فرهنگ منظوم فارسى و فرانسه است. كسروى كتاب دین و شئون را نوشته او مى‏داند كه شیخ اسدالله ممقانى به نام خود چاپ كرده است. وى یكى از خوشنویسان درجه اول در خط نستعلیق بود و مرقعاتى كه از وى باقیمانده حكایت از این حقیقت دارد. یكانى در 1353 در هشتاد و نه سالگى در تهران درگذشت.
در اواخر عمر از قدرت جسمانى و حافظه قوى برخوردارى كامل داشت. بهترین و صالح‏ترین شخص براى تنظیم تاریخ كامل مشروطیت ایران بود كه متأسفانه این امر مهم را انجام نداد. یكى از فرزندان وى علم طبابت آموخت و پزشك و جراحى انساندوست بود كه در بیمارستان بانك ملى سمت‏هائى احراز كرد. فرزند دیگر وى علم حقوق خواند و در شهردارى تهران مقام مدیر كلى گرفت. 
منبع: شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران (جلد سوم)

پروفسور محمود منتظرظهور

مرند

ایشان در اردیبهشت سال 1318 در خانواده حاجی فتاح منتظرظهور در روستای دیزج یکان پا به عرصه ی وجود نهاد . پدر وی در زمان رضا شاه از اولین رؤسای راه آهن مرند و مدیر کل راه آهن و کشتیرانی ایران در آذربایجان بوده است   پروفسور منتظرظهور تا متوسطه را در مرند ( دبیرستان پهلوی سابق ) ادامه تحصیل داد و دیپلم خود را در سال 1338 از دبیرستان مروی تهران اخذ و جهت ادامه تحصیل به فرانسه عزیمت نمود . در سال 1343 لیسانس خود را در رشته اقتصاد از دانشگاه پاریس دریافت نمود . در سال 1348 دکتری اقتصاد خود را از همان دانشگاه اخذ و همزمان بعنوان آسیستان پروفسوری اقتصاد دانشکده حقوق و علوم اقتصادی پاریس و مسئول گروه پژوهشی « اقتصاد خاورمیانه » در مرکز ملی تحقیقات علمی پاریس مشغول کار شد . در سال 1348 به ایران برگشته و عضو هیئت علمی دانشکده ی اقتصاد دانشگاه تهران می شود .

  از سال 1354تا1356 مسئولیت طرح تأسیس دوره های سراسری آموزش از راه دور ( دانشگاه آزاد ) را بعهده می گیرد . در سال 1355بنیانگذاری و مسئول راه اندازی دانشکده ی علوم اقتصاد و اداری دانشگاه اصفهان و سپس رئیس همان دانشکده انتخاب می شود . همزمان از 1355 تا 1357 رئیس مدرسه عالی کورش کبیر اصفهان می شود در سال 1357 و 1358 عضو هیئت ممیزه ی دانشگاه تهران و دانشگاه اصفهان می شود . از سال 1358 تا 1360 عضو شورای اقتصاد جمهوری اسلامی ایران می گردد البته باز همزمان عضویت شورای انتشارات دانشگاه تهران را نیز بر عهده داشت .

   از سال 1364 به دعوت دانشگاه پاریس به فرانسه عزیمت نموده و تاکنون در دانشگاه سوربن و پاریس مشغول تدریس است . وی مشاور اقتصادی سازمان ملل متحد را نیز بر عهده دارد .

  پروفسور دکتر محمود منتظر ظهور در عمر پربار خود ده ها کتاب تألیف نموده است که اغلب آنها جزو کتابهای مرجع اقتصادی بوده و در دانشکده های اقتصادی اغلب کشورها تدریس می کردند . مهمترین آنها کتاب اقتصاد خرد و کلان می باشد .

منبع: وبلاگ مرندیم 

نظرعلي­خان يكانلوي مرندي

نظرعلي­خان يكانلوي مرندي بود كه در خلال جنگ­هاي ايران و روس به دست عباس ميرزا اعدام شد و اعدام نظرعلي­خان ضربة مهلكي بر حيثيت طايفة يكانلو وارد ساخت و حتي مدتي آنان را مغضوب حكومت مركزي كرد، از جنگ­هايي كه طي آن خسارات زيادي نصيب مردم و طايفة يكانلو شد جنگ­هاي ايران و روس بود در رابطه با حضور يكانيان در جنگ­هاي ايران و روس و سقوط شهر گنجه در جنگ دوم ايران و روس و صدمات حاصل از آن جنگ براي يكانات، ضمن درج نظرات مفصل مرحوم حاج ميراسمعلي صفري و حسين آذر ساير نظرات ابراز شده در مورد سقوط گنجه را به طور مختصر بيان مي­كنيم.

   مرحوم حاج ميراسمعلي صفري در رابطه با حضور يكاني­ها در جنگ ايران و روس چنين مي­نويسد:

              «مرحوم نظرعلي­خان مرندي رئيس فوج مرند كه اصلاً از يكان­كهريز و از اولاد ميرقيلينج بوده در جنگ­هاي قفقاز به فرماندهي عباس ميرزا شركت داشته و در ضمن جنگ، عباس ميرزا عقب نشيني مي­نمايد و نظرعلي­خان با فوج مرند در قلعة شوشا[گنجه] به محاصرة سپاه روس مي­افتد نظرعلي­خان شهامت به خرج داده شبانه خود و قشون تحت فرماندهي خودش را نجات داده و خود را به نيروي اصلي مي­رساند ولي عباس­ميرزا در اثر سعايت رقيبان، شكست خود را به گردن نظرعلي­خان مي­اندازد و او را مي­كشد، ناسخ التواريخ قاجار كه با نظارت حكام آن زمان نوشته شده است نظرعلي­خان را محكوم به رشوه­گيري از روس­ها مي­نمايد در صورتي كه تاريخ مزبور مانند تاريخ پهلوي(مأموريت براي وطنم و غيره ) تنها به قاضي رفته است و مدارك حقيقي بر خلاف ناسخ التواريخ قاجار نزد خانوادة  مافي ساكن قزوين، كه در آن زمان حاكم ايروان بوده­اند موجود است و صراحتاً در يادداشت­ها[ي مافي] آمده است كه نظرعلي­خان بي تقصير كشته شد»( مهر تابان، ص4)

میرزا اسماعيـل يکانـي

زنده نام میرزا اسماعيل يکاني فرزند مرحوم ابراهیم خان یکانی از دانشمندان معاصر، ادیب و شاعر آزادیخواه و قاضى عالی مقام درسال 1266 در قصبه دیزه یكان مرند متولد شد. از همان اوان به آموختن علم علاقه مند بود . در کتبی که راجع به انقلاب مشروطیت نوشته شده همگی متفق القولند که خدمات مرحوم یکانی قابل تقدیر است اما از زندگی این نیکمرد فقط به سطوری بسنده کرده اند . البته شاید عدم همراهی مرحوم یکانی دلیل عمده آن باشد . چنانکه زنده یاد طاهر زاده بهزاد زمانی که شرح حال جمعی از رجال مشروطیت را به قلم می آورد از ایشان نیز درخواست بیوگرافی می نمایند که موفق نمی شوند . وی در این راستا می گوید : "  از آقای اسماعیل یکانی هم تقاضای ارسال شرح حال و مشاهدات خود شده بود ولی متاسفانه در نتیجه گرفتاری گویا نتوانسته اند خواهش ما را اجابت فرمایند . آقای یکانی که خود نگارنده شاهد خدمات پر ارزش ایشان بودم یکی از خدمت گزاران حقیقی راه آزادی و مشروطیت ایران هستند و امیدواریم برای تکمیل تاریخ مشروطیت مشاهدات خود را بنویسند تا در تجدید چاپ از آن استفاده شود " دریغا که این آرزوی شادروان طاهر زاده برآورده نشد ! اما بعد ها خود یکانی در جایی از ایام کودکیش چنین می نویسد :  " من از مدرسه یکراست قدم به صحنه انقلاب گذاشته خود را آماج خدنگ حوادث کردم تا آشوبی در کشور بود مانند خسی بر روی امواج سوانح غوطه ور بودم و چون میهن به ساحل نجات و تبات گرائید وقلع و قمع ریشه های فساد ضرورت پیدا کرد بایستی افرادی که مستحق بودند فدای مصالح اجتماع گردند این کار رسیدگی و محاکمه میخواست که هر چند ضرورت داشت و واجب کفائی بود اما کسانی که اهل این امور بودند زیر بار نمی رفتند ؛ زیرا محاکمه و محکوم کردن اشخاص خطا کار به کیفر کردار خود سابقه نداشت و گران می آمد . لاجرم قانونی گذشت که قبول این مسئولیت را برای عده معینی اجباری نمود که من هم جزء آن عده بودم و خواه نا خواه پذیرفتم . از آن موقع شغل من در قضا در محاکم جزا گردید . روزها با اشرار کلنجار رفتن و شبها سفالت خانواده آنها را در خواب دیدن وضعی بود مشقتبار که تمام اوقات را می گرفت و برای نفسی براحتی کشیدن مجالی نمی داد. " سپس ایشان تحصیلات اولیه خود را در  همانجا آموخته و تحصیلات عالیه اش را در مسجد شجاع نظام در مرند به اتمام رسانده و نیز ادبیات فارسى و عربى، فلسفه ، منطق،  فقه و اصول ، ریاضیات و هیئت را در تبریز به اکمال تمام کرد .

در جوانى جزو مدرسین درجه اول حوزه علمیه و بعضی از مدارس تبریز شد. پس از شروع نهضت مشروطیت وى در صف آزادیخواهان قرار گرفت و از اركان اصلى نهضت مشروطیت در آذربایجان بود. در قیام آذربایجان علیه حكومت استبدادى محمد علیشاه به رهبري ستارخان و باقرخان شرکت کرد.  میرزا اسمعیل خان با سردار و سالار همكارى نزدیك داشت و در حقیقت يار و مشاور آنها بود. ایشان برای نخستین بار در معیت سید حسن تقی زاده در سال 1326 هجری یعنی دو سال پس از صدور فرمان مشروطیت به خدمت سردار ملی مشرف و از آن به بعد رشته دوستی و مودت بین او دو نیکمرد خوشنام ادامه می یابد . صاحب ترجمه که شیفته رشادت ها و پاکی های ستارخان گردیده بود ؛ محرم اسراش گشت و بیشتر اوقات افتخار مصاحبت او را پیدا می نمود . شاید از این رو بود که وی سیمای ستارخان این گرد برجسته آذربایجان و آزادی را این چنین به تصویر می کشد : "  از سردار مرحوم عکسهای مختلفی به یادگار مانده . هر که بخواهد میتواند سیمای جذاب او را تماشا کند ولی یاد شمایل او در خاطر ارباب فراست قیافه زنده ذیروحی از وی مجسم خواهد کرد . پیشانی گشاده با ابروانی باز و پر پشت ؛ بینی کشیده ؛ چانه کوتاه و قوی ؛ یک جفت سبیل مشکی مانند پر پرستو ؛ دو چشم شهلا با مژگان بلند ؛ نگاه نافذ و بر روی همرفته چهره مردانه ای بر بالای بلند با اندامی لاغر و استخوانبندی محکم ؛ اعصاب قوی و عضلاتی ورزیده شخصیتی به وجود آورده بود . هنگام سکون چنان با وقار و ابهت که سایه سنگینی در دلها میافکند و در اثنای حرکت چست و چالاک که گوئی میپرید ؛ هر وقت بر روی صندلی می نشست و تفنگ کوتاه قد خود را روی زانو و انگشتهای کشیده و بلندش را روی آن می گذاشت و به اطراف می نگریست در خیال من شاهینی را مجسم میکرد که با سطوت به اطراف سر میکشد و به کرات دیدم وقتی که از سنگری به جای دیگری میپرید مانند شبحی بود که در نهایت سرعت از جلوی چشم رد می شد . در این اثنا تشخیص هویت او ممکن نبود .

هراس در دل او جا نداشت ؛ اعتدال از سجایای ثابت او بود " بعد از سقوط تهران و خلع محمد علیشاه قاجار، وى در تبریز روزنامه مهم و معتبرى به نام تبریز دائر كرد. پس از چندى روزنامه را به میرزا حسین خان كمال واگذار كرد و خود به تهران آمد و با غالب جرايد آزادیخواه و گاها تندرو همكارى مى‏نمود. كسروى كتاب دین و شئون را نوشته او مى‏داند كه شیخ اسدالله ممقانى به نام خود چاپ كرده است اما پسرش در معرفی کتابهای پدرش به این نکته اشاره ای ندارد . در سال 1306 به دعوت علی اکبر داور به شغل قضا پرداخت و مستشار دیوان جزای عمال دولت ( دیوان کیفر ) شد .

در محاکمات تیمور تاش در سال 1311 یکی از قضات محاکمه کننده بود . در سال 1321 در محاکمه مختاری و عمال نظمیه رای دادگاه را انشاء کرد و تحقیقا اساس محاکمه توسط او انجام گرفت .  او که سالها در سنگر قضاوت به امر داوری مشغول بود در سال 1342 به موهبت بازنشستگی نائل گردیده اما قبل از بازنشستگی به جهت اعتمادی که دستگاه قضائی کشور به او داشته بنا به پیشنهاد وزارت دادگستری در تاریخ 17/4/29 فرمان انتصاب او برای عضویت هیئت تصفیه کارمندان دولت ( موضوع رسیدگی به سابقه و صحت عمل کارمندان و تقسیم آنان به – بند الف ؛ بند ب و بند ج ) و تجدید نظر در سازمانهای وزارتخانه ها صادر گردیده و در تصفیه قضات دادگستری عضویت داشته است و پس از بازنشستگی باز هم بنا به پیشنهاد نخست وزیر وقت در تاریخ 23/7/42 فرمان عضویت هیئت معتمدان برای محاکمه وزرا برای او صادر گردیده و در دفعه بعد که بنا بر تصویب نامه شماره 395 مورخه 13/3/46 هیئت وزیران به عضویت هیئت معتمدان انتخاب گردیده بود که طی نامه ی مورخ 23/3/46 از قبول این سمت معذرت می خواهد . او در امر قضاوت قاضی متعادلی بود و در نهایت دقت به اتهام متهمین رسیدگی میکرد .

پسرش هوشنگ یکانی نقل می کند که آن مرحوم روزی می گفت من در تمام دوران قضاوتم فقط دو بار حکم اشد مجازات دادم . یک مرتبه برای مامور آگاهی که به متهمی دستبند قپانی زده و برای گرفتن اعتراف زانوی خود را در کمر او نهاده و از پشت دستهای او را به سختی کشیده بود به طوری که متهم بدبخت مدتها از درد کمر و شانه و بازوان می نالید . یک بار هم در مورد فرزندان پیر مرد ثروتمندی که با دکتر و قاضی تبانی کرده حکم سفه پیرمرد را گرفته او را از خانه اش بیرون رانده به خاک سیاه نشانده بودند ؛ همه آنانرا به اشد مجازات محکوم کردم و حکم انفصال قاضی را صادر نمودم . زنده یاد یکانی برای استقلال قضات اهمیت زیادی قائل بود و همیشه می گفت اگر قاضی به جهت ترس از دادن مقام خود متزلزل بوده و نتواند بر اسال عدل و انصاف قضاوت نماید پایه عدالت استوار و پایدار نخواهد ماند . نقل است دکتر هدایتی وزیر وقت دادگستری در باره پرونده ای به قاضی یکی از شعب دادگاههای شهرستان توصیه می کند . قاضی زیر بار نرفته دکتر هدایتی به مرحوم سید محمد صادق علوی تهرانی رئیس کل دادکاههای شهرستان توصیه می کند که پرونده مزبور را به شعبه دیگری که مورد نظرش بوده احاله دهد .

مرحوم سید علوی هم زیربار نمی رود . دکتر هدایتی به مرحوم یکانی که ریاست دادگاه عالی انتظامی را بر عهده داشت متوسل می شود که از سید علوی صلب صلاحیت نماید . زنده یاد میرزا اسماعیل یکانی هم پس از رسیدگی پاسخ میدهد که سید علوی کار خلافی انجام نداده است تا از او صلب صلاحیت شود . دکتر هدایتی برای جبران شکست خود لایحه ای به مجلس میبرد و برای قضات دادگاه های انتظامی قضات که تا آن وقت سنی تعیین نشده بود سن 75 سالگی را پیشنهاد می نماید . مرحوم دکتر شاهکار نماینده وقت مجلس شورای ملی سابق که از دوستان شادروان یکانی بود ضمن اطلاع مراتب به یکانی میگوید اگر شما بخواهید هنوز هم میشود جریان را اصلاح کرد . مرحوم یکانی پاسخ میدهد من بازنشسته شدن را میپذیرم و حاضر نیستم به استقلال قضات کوچکترین خدشه ای وارد شود . ایشان در طول عمر خویش پست ها و منصب های مهمی را در تملک داشتند . منجمله مدیریت شعبه تفتیش وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه ؛ مدیریت صندوق و عایدات آن وزارت ؛ مستشاری دیوان عالی جزای عمال دولت ؛ ریاست دیوان عالی کیفر کارکنان دولت ؛ مستشاری دیوان عالی کشور ؛ مستشاری عالی انتظامی که در قبل از انقلاب یکی از بلندترین مقام قضائی محسوب می شدند و نیز ار تاریخ 21/12/35 ریاست دادگاه عالی انتظامی را بر عهده داشتند .


یکانی شاعر :

تمامی منابع و ماخذ موجود حکم به شاعر بودن ایشان داده اند . البته خود وی نیز شاعری را  زیاد پیشه نکرده بود . چرا که در جایی گفته بود :

قلم زیر انگشت دانا دبیر

کمیتی است در زیر ران دلیر

ولیکن مرا شاعری پیشه نیست

به مغزم هم این گونه اندیشه نیست .

 متاسفانه در منابع موجود از اشعار صاحب ترجمه زیاد در دسترس نمی باشد . اما با تفحص می توان اشعاری پیدا کرد مانند این اشعار وی :

بنامی که نام آور نامهاست

بنامی که بخشنده کامهاست

بنامی که صیقل زن هر دلست

گشاینده بند هر مشگل است

بنامی که هر جا زبانزد شود

سراسر پر از  فر ایزد شود

به نامی که هر دل کند یاد اوی

بگرداند از بد سوی نیک اوی

که یادش نماید ره راستی

زداید ز دل کژی و کاستی

ره راست نزدیک و کوته بود

کجا گم شود هر که زین ره رود

بسی رهروان پیش از این بوده اند

همه داستان راست پیموده اند

هر آن کس که کج رفت گمراه شد

بسا مرد گمره که در چاه شد

یکی داستانست از باستان

بهین یادگاریست از راستان

که هر کس ره راست در پیش کرد

نه در ماند و نه پای خود  ریش کرد

سخن چون بدین جا بر آمد درود

به نیکان و پاکان بباید سرود .

یکانی نویسنده :

زنده نام میرزا اسماعیل یکانی در کنار کارهای اجرایی و روزانه خود زمانی را نیز به تحقیق و تفحص و مطالعه می گذراند . وی به سبب آشنایی با زبانهای ترکی ؛ عربی ؛ فرانسه و فارسی آثار ارزشمندی از خود به یادگار گذاشت . به فتوای دکتر باقر عاقلی نویسنده و مورخ برجسته معاصر؛مرحوم یکانی به خاطر برخورداری از حافظه ی قوی و قدرت تشخیص مسائل تاریخی و سیاسی ؛ بهترین و صالح ترین شخص برای تنظیم تاریخ کامل مشروطیت بود که متاسفانه به این مهم دست نزد . از ایشان آثار چندی چه به صورت کتاب و چه بصورت مقاله چاپ و نشر گردیده اند که ذیلا به آنها اشاره می گردد :

1-    دیوان اشعار یکانی ( چاپ ناشده )

2-    ترجمه و تفسیر قصیده غرای – بانت سعاد – بوصیری که در ستایش حضرت ختمی مرتبت سروده شده .( چاپ ناشده در 254 صفحه )

3-    شرح حال سید حسن تقی زاده

4-    شرح حال حسین کاظم زاده ایرانشهر

5-    نادره ایام حکیم عمر خیام . نشر انجمن اثار ملی- اثر تحقیقی که در باره عقاید و مراتب علم و دانش خیام در قطع بزرگ و در 408 صفحه به سال 1342 منتشر گردیده است .

6-    فرهنگ منظوم فارسی فرانسه – این فرهنگ در سال 1318 منتشر گردیده و حاوی دو هزار لغت بوده است .

7-    سرآغاز – یک منظومه که در سال 1330 قمری در استانبول چاپ گردیده است .

8-    مجموعه مقالات غیر مطبوع

9-    مقالات مطبوع در روزنامه ها و مجلات وقت منجمله کاوه منتشر در برلن ؛ نوبهار به مدیر مسئولی ملک الشعر بهار ؛ پروین به مدیر مسئولی عبدالرحیم خلخالی ؛ روزنامه یومیه ایران ؛ روزنامه تبریز ؛ مجله یغما و ...

10-     سخن شناسی – در 442 صفحه به قطع بزرگ در موضوع ادبیات و صنایع مستظرفه که در سال 1346 توسط نشر ابن سینا منتشر گردیده بود .

11-     اثر منظوم در باره بیداد حکومت استبداد در 1200 بیت . این اثر به سال 1330 قمری در استانبول منتشر گردیده است .

12-     آثار و نوشتجات متفرقه که به زبانهای ترکی ؛ عربی و فارسی از ایشان باقی مانده که قسمتی از آنها از آثار صاحب ترجمه و قسمت دیگر از ترجمه های ایشان از زبانهای یاد شده می باشد .

13-     یادداشتهایی در مورد انقلاب مشروطه که قسمتی از آن مورد استفاده سید احمد کسروی ؛ مورخ شهیر و مرحوم حاج اسمعیل امیر خیزی نیز قرار گرفته بود .

14-     مقداری نیز اوراق خوشنویسی از ایشان به یادگار مانده اند که اگر مدون شوند خود دفتری را تشکیل می دهد . ( ایشان در اوقات فراغت خویش زمانی را نیز صرف خوشنویسی و تقلید از خطوط استادان این هنر فاخر می کردند .

15-     آن مرحوم زمانی مصم گردیده بود تا خاطرات خود را نیز بنگارد . فسوسا که اجل امانش نداد . وی فقط توانست مقدمه این مهم را بنگارد که در نوع خود خواندنی و قابل تامل است .

البته صرف نظر از کتابهای یاد شده در سطور بالا آن مرحوم مشوق خیلی ها برای تحریر تاریخ بودند. نویسندگان چندی نیز به جهت اینکه ایشان در خیلی قضایا شاهد و ناظر بودند از یادداشتها ؛ تشریک مساعی و اطلاعات شخصی وی استفاده ها نموده بودند . منجمله مرحومین احمد کسروی ؛ نصرت الله فتحی ( آتشباک ) ؛ حاج اسمعیل امیر خیزی و ...

یکانی روزنامه نگار :

حرفه پر فراز و نشیب روزنامه نگاری یکی از دلمشغولی های زنده یاد میرزا اسماعیل یکانی بود که به آن از ته دل علاقه مند بود و در این راستا در کارنامه فاخر خود انتشار چندین روزنامه را داراست . روزنامه تبریز یکی از آنها بود . تبریز در سالهای نخست مشروطیت یعنی به سال 1288 و 1289 ( 1329-1328 ق ) به مدیریت ایشان با هفته ای دو شماره در تبریز انتشار می یافت. از شماره پنجم علاوه بر نام مرحوم یکانی  ؛ صاحب امتیاز و ناشر ح . ف نیز ذکر شده است . روزنامه تبریز انتشار پر فراز و نشیبی داشت و یکی از روزنامه هایی بود که تا سالها بعد نیز منتشر می شد . شماره اول آن در چهار صفحه به قطع بزرگ و با چاپ سربی در مطبعه اسکندانی تبریز طبع و نشر گردیده بود . زیر عنوان روزنامه ضمن یک سطر در معرفی آن نوشته شده بود : " روزنامه ای ازاد ؛ ملی ؛ اجتماعی سیاسی و اقتصادی و در امر بیداری عامه سخن می گوید "  از شماره 12 از سال اول نام ایشان از روزنامه حذف و نام دیگری جایگزین ایشان می گردد . همو از 24 برج سرطان 1299 مدیر مسئول روزنامه یومیه ایران بوده و در پانزدهم دلو 1299 به علت اینکه روش دولت با فشاری که به این روزنامه وارد میاورده بر خلاف عقاید سیاسی او بوده از مدیریت مسئول روزنامه استعفا داده و علت آنرا در صفحه اول روزنامه به شرح زیر درج کرده بود :

" نظرات شخصی من همانست که در ابتدای مباشرت خود به مدیریت این جریده در شماره های 713-712-708 اظهار شده است بنابر این به پاس حفظ عقیده ثابته ای که داشته ام اسم خود را از عنوان روزنامه برداشته و از اسناد ( مدیر مسئول ) به خودم کناره میجویم "

یکانی سیاستمدار :

شادروان میرزا اسماعیل یکانی در عالم سیاست عین فولاد آبدیده بود . با تلاش و تقلای خود تا جایی رسید که مورد اعتماد سردارملی ؛ ستارخان شخص اول انقلاب مشروطیت قرار گرفت و دیری نپائید که سردار ؛ وی را به کاتبی نیز برگزید . مرحومین کسروی و امیر خیزی در تحریر کتابهای خویش از نظرات و خاطران مشارالیه غافل نبوده و بارها از ایشان به علت مساعدت های خود تشکر خویش را اعلام داشته بودند . آن مرحوم از ابتدای جوانی با بعضی از احزاب همکاری نزدیکی داشت و حتی عضو آنها نیز بود . مانند حزب عامیون و حزب دموکرات آذربایجان  که ایشان در آنجا متصدی تسلیحات و مسئول حوزه هفت در تهران بودند . در اثر مبارزات خود بعضی از روزهای عمر خویش را در زندان ؛ تبعید و در خفا گذرانید . آن زنده یاد در تمامی سه دوره حزب دموکرات که بعد ها این نام از طرف قوام السلطنه تصاحب گردید فعالین موثر داشت و بطوریکه در تاریخچه فرقه دموکرات یا جمعیت عامیون نوشته مرحوم حسین جودت نام او در صفحه 24 جزء اعضای حزب ؛ در صفحه 113 جزء هسته مرکزی یا هیئت موسسین و در صفحات 135-136 به عنوان ناظم حوزه 7 حزب عامیون ثبت شده است .

فرزندان صاحب ترجمه :

پس از بازگشت مهاجرین به وطن مرحوم سید جلیل اردبیلی ( نماینده آذربایجان در دوره دوم مجلس شورای ملی ) با مرحومه حاجیه بلقیس همسر بیوه مرحوم حاجی میرزا ابراهیم اقا ی صبا ( نخستین نماینده مردم تبریز در دوره اول مجلس شورای ملی – تنها نماینده ملت هنگام به توپ بستن مجلس دلیرانه با سربازان لیاخوف به مبارزه پرداخت و شهید گردید ) ازدواج کرد و مرحوم اسماعیل یکانی هم بر اثر صمیمیت و رفت و آمدی که با مرحوم اردبیلی داشت با مرحومه آمنه خانم دختر شهید نکو نام حاج میرزا ابراهیم آقا که فارغ التحصیل دبیرستان ناموس بود وصلت نمود . متاسفانه این وصلت پیش از سه سال نپایید و در سال 1302 آمنه خانم به رحمت ایزدی پیوست . از این همسر یک فرزند به نام هوشنگ باقی ماند . مرحوم یکانی در فراق این همسر محترمه اش یک صد بیت اشعار به سبک و سیاق اشعار بابا طاهر عریان سروده که چهار بیت آنها تقدیم می گردد .

مرا وقتی چنان برنا دلی بود

که سر می کرد با هر مشکلی بود

به هنگام سرشتم زآهن و روی

تو پنداری مرا آب و گلی بود

مجرد رهروی بودم مجرب

مرا عالم موقت منزلی بود

نگین تاج و تخت خسروانم

عروسکهای طفل غافلی بود.

 همسر دوم مرحوم یکانی مرحومه سیده خانم عفت الملوک میر قلیج فارغ التحصیل کالج آمریکائی بود. از این همسر سه فرزند به نامهای جمشید ؛ همایوندخت و لیدا به یادگار مانده اند . هوشنگ یکانی متولد سال 1301 لیسانسیه رشته قضائی حقوق و فوق لیسانس مشاورین اداری . دکتر جمشید یکانی متولد سال 1305 فارغ التحصیل از دانشکده پزشکی تهران و متخصص طب عفونی و گرمسیری از دانشگاه پزشکی پاریس . دکتر همایوندخت یکانی ( منوچهری ) دکتر در ادبیات از دانشگاه سوربن پاریس و لیدا یکانی ( احمدیان تهرانی ) لیسانسیه ادبیات صاحب امتیاز و مدیر دبیرستان اخگر .

فوت یکانی :

زنده یاد یکانی پس از سالها مبارزه با استبداد در هشتاد و هفت سالگی به علت ضعف بنیه و تحلیل قوا در بیمارستان جم تهران بستری شد و در روز 29 مهر ماه 1353 آخرین سخنی که برزبان آورد - در حال اغما این بود ( همه جا را سوختند ؛ همه چیز را غارت کردند ) و نهایتا دیده از جهان فرو بست. جنازه آن مرحوم با عزت و احترام خاصی در مقبره شماره 419 قبرستان عریض و طویل بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد ولی بعدا به مقبره 1304 نزدیک قطعه هنرمندان منتقل گردید . بر کتیبه سر در آرامگاه و بر روی سنگ مزارش همان جمله ای که در زیر عکس او در تاریخ مشروطیت مرحوم احمد کسروی ثبت گردیده ( ازادیخواه بنام میرزا اسماعیل یکانی ) میدرخشد . خدایش بیامرزد .

محبعلی خان مرندی یکانلو

در كتاب تلگرافات عصر سپهسالار در ص 243 در تلگرافي با موضوع: گزارش اوضاع داخلي و وضعيت نظام، معتمدالملك در رابطه با تلگرافي كه بايد طبق دستور سپهسالار به محبعلي ناظم الملك زده مي­شد، به ميرزا حسين­خان سپهسالار اعلام مي­نمايد كه:

            «در باب جناب ايلچي كبير عثماني يقين است هر دستورالعملي لازم باشد مرحمت خواهند فرمود، كه چگونه مسلوك شود كه مايه ايجاد گله و حرف نشود. تلگرافي كه مقرر فرموده بوديد به رمز به ناظم الملك زدم، خيلي ثمر كرده است. تلگراف­هاي خوب از او مي رسد مطمئن باشيد.يحيي»

بنا به نوشتة فخاري، محبعلي­خان ملقب به «ناظم الملك» بوده  و بنا به تحقيقات ميرهدايت حصاري وي از طايفة «حصار» يكان­كهريز است. نامبرده از شاگردان اولين دارالفنون ايران است كه در سال 1268 هـ. ق باز شده بود. محبعلي­خان تحصيل كردة رشتة نظام بود و پدر ميرزا محبعلي ـ  ميرزا تقي خوشنويس ـ در زمان محمدشاه قاجار از منشي­هاي ديوان بود. محبعلي­خان نيز در وزارت امور خارجه رئيس دايرة مربوط به دولت امپراطوري عثماني و مترجم زبان تركي بوده و فردي متخصص و خبره به حساب مي­آمد و به خاطر آشنايي با زبان تركي عثماني چندين كتاب از زبان تركي عثماني به فارسي ترجمه كرده است كه اكنون نسخ خطي آن­ها در كتابخانة مجلس شورا نگهداري مي­شود. از كتاب­هاي در دسترس وي به غير از «لايحه سرحديه» و«تاريخ كشف امريكا»، كتاب «حقوق بين الملل» است اين كتاب دو مجلد است در يك جلد، اصل اين كتاب به زبان آلماني بوده و در سال 1263 هـ. ق بارون اوتوقار آن را به تركي ترجمه كرده بود.محبعلي­خان اين كتاب را در سال 1269 هـ. ق از تركي به فارسي ترجمه كرده و به ناصرالدين شاه تقديم كرده است. اين كتاب از دو بخش تشكيل شده كه بخش اول آن در بارة حقوقي كه در بارة ملت­ها وضع شده و بخش دوم آن در بارة حقوق طبيعي ملت­ها است. سيّد اميرمسعود شهرام نيا در كتاب «پارلمانتاريسم در ايران»، كتاب حقوق بين الملل را جزو ده اثر معروف و رسالة مهم دانسته، كه با اتشارشان در آن مقطع زماني در شكل گيري و پرورش تفكر دموكراسي و انديشة پارلمانتاريسم مؤثر بوده­اند:

            « رساله حقوق بين الملل، اين رساله كه يك اثر اروپايي است، به وسيلة محبعلي منشي يكانلو به فارسي برگردانده شده و در آن مفهوم جديد دولت مورد بحث قرار گرفته است و در بحث از انواع دولت، به ستايش از دولت نمايندگي و دموكراسي پارلماني پرداخته است. ... اين رساله را بايد از اولين نوشته هايي دانست كه در عصر قاجار، بين رژيم پارلمانيز و جمهوري تفكيك قايل شده است.»(شهرام نيا؛1379، ص103 و 166)

     در رابطه با اجداد ايشان نسابة محترم مرحوم شهاب الدين نجفي مرعشي با تأييد از اولاد ميرقيلينج بودن وي، در شجره نامة مربوط به اين خاندان مي­نويسد:

            « محبعلي­خان از اعضاء وزارت خارجه مشهور بناظم الملك بودند آثار بزرگي از ايشان بيادگار است از قبيل كتاب اللوائح السرحديه و تعيين حدود ايران با افغان و عثماني بادلّة قاطبه وفاتشان سنه 1309 بوده مسافرت­هايي بسمت بلاد جنوب ايران و بلاد عثماني و قفقاز فرموده بودند.»

نامبرده زماني نيز كارگزار خراسان بوده در اواخر سلطنت ناصرالدين شاه بعد از تجاوز افاغنه به مرزهاي ايران، از طرف دولت ايران همراه با پسرخود ـ ميرزاجهانگير ـ مأمور تحديد حدود ايران شده است

            «در اواخر سلطنت ناصرالدين شاه يعني در حدود سي و چهار سال بعد از قرارداد صلح ايران و انگليس موضوع تجاوز افاغنه در سرحد هشتادان مطرح و منتهي به تعيين كميسيون و حكميت دولت انگليس گرديد و از طرف دولت مزبور ژنرال ماكلين كنسول وقت مشهد مأمور تعيين حدود ايران و افغان شد و از طرف دولت ايران ميرزا محبعلي­خان ناظم الملك كارگزار خراسان و پسرش ميرزاجهانگيرخان و ميرزا محمدعلي­خان سرتيپ مهندس، پسرش ميرزا عبدالرحيم­خان كاشف الملك و حاج مهديقلي­خان ميرزا سهام الملك و از امارت افغانستان نيز ژنرال غوث الدين­خان با دو سه نفر از قضاه و خوانين هرات براي فيصله اين موضوع مأموريت يافتند»[1]

     محبعلي­خان يكانلو در ابتدا در كنار « ميرزا محسن­خان مشيرالدوله و بعد به طور مستقل عضو كمسيون تعيين كنندة حد و مرز ايران با عثماني بود و چندين سال با پاي پياده كوه­ها، و دره ها را ـ  از خليج فارس تا رود ارس ـ  طي طريق كرده و در هر جا كه لازم بود. با دلايل و اسناد محكم حق ايران را زنده كرده است. رسالة «لايحه سرحديه» تحرير شده به وسيلة نمايندة ايران با خط خيلي زيباي محبعلي­خان در كتابخانه مجلس شورا محافظت مي­شود. مضاف بر اينكه ايشان در خط نستعليق استاد بود.


[1] ـ فخاري، غلامرضا: اختلاف دولتين ايران و افغانستان در مورد رود هيرمند ص30

مفاخر آذربایجان: نورواله خان یکانی

نورواله خان یکانی:

- در دوره استبداد رضا خاني ، تبعيد به يكانات و تحت نظر .

- در يكانات : تاسيس مدارس و تشويق و توسعه آموزش و پرورش ، احداث سد و قنات براي رونق كشاورزي ، دفاع از منافع دهقانان .

- بعد از شهريور 1320 ، از نخستين گروندگان به حزب توده ايران و تاسيس كميته هاي  حزبي  در مرند  ، سلماس و خوي .

- به احترام مبارزات طولاني ، نخستين كنفرانس  ايالتي حزب توده  در آذربايجان را افتتاح كرد .

- عضو كنگره فرقه دموكرات آذربايجان ، نماينده منتخب كنگره ملي آذربايجان و مجلس ملي آذربايجان در سال 1324 .

- صدر كميته فرقه در خوي : احداث مدارس ، ... لوله كشي آب شهر خوي .

- معاون وزير كشور حكومت ملي آذربايجان ، رئيس شهر باني اروميه .

 

نور الله يكاني در يورش سبعانه و كينه جويانه ارتش شاهنشاهي به رهبري مستشاران آمريكايي در اواخر آذر 1325 بازداشت شد ، انتقام جويانه مورد كنجه قرار گرفت و به پاشنه ي  پايش ميخ كوبيدند . محكمه صحرايي با حضور چند افسر بدنام و فراري سوم شهريور و اخراجي  از آذربايجان در آذر 1324 و مفتخر به ‹اطاعت كوركورانه›،قهرمان ما را كه با صلابت تمام دادگاه فرمايشي را با كارنامه پر باري  از آزادي خواهي و انقلابي تحقير كرد ، به اعدام محكوم نمود .

پيشروي قهرمان ما به سوي  چوبه دار حماسه آفرين بود . قامتي كشيده ، استوار ، سرافراز با گام هاي  سنگين به سوي چوبه دار پيش مي رفت .از جاي زخم  ميخ كوبي پاشنه ي   پايش خون سرخش ،آثار گام هاي پر ابهت او را در روي خاك زمين گلگون مي كرد و حماسه ي  او را بر خاك وطن ثبت نمود ولي قهرمان ،درد و مرگ را تحقير مي كرد . به سوگندي كه در جبهه هاي نبرد آزاذي خواهانه با خون همرزمان خود بسته بود ، وفادار بود .

فرياد رساي او : زنده باد آزادي ،در تاريخ طنين انداخت . شفق صبحگاهي بر چهره مغرورش تابيد و خون مردگي رگها چهره كبود او را نمايان ساخت.

سه برادر آزاديخواه در روستاي يكان سدي (سعدي)

اين سه برادر آزاديخواه در روستاي يكان سدي (سعدي) يامچي متولد شده اند. آنان در نهضت مشروطه بسيار كوشيده و معروفيت زيادي كسب نموده اند.

آنها اول بار محافظت و قره سوراني جاده ها را از طرف اقبال السلطنه عهده دار بودند؛ ولي در نتيجة روشنگريهاي ميرزا نورالله يكاني به جرگه آزاديخواهان و مشروطه طلبان پيوستند. اين سه برادر به همراه نورالله خان وبه سرکردگی قوچعلی خان توانستند خوی را فتح کنند    و قوچعلي خان مدتي به عنوان حاكم خوي امور شهر را سر و سامان  داد. (6 ذي الحجه 1326 قمري)

در 1330 قمري، زير فشار روسيه تزاري، قوچعلي خان و بخشعلي خان به شهر بتليس تركيه تبعيد مي شوند ولي پس از مدتي فرار كرده و به ايران بر مي گردند و مبارزه را ادامه مي دهند.

اين سه برادر آزاديخواه هر كدام به طرز ناجوانمردانه اي به قتل مي رسند. برادر كوچكتر( شيرعلي خان )همراه مادرش به خانه دايي خود در روستاي مراكند خوي پناه مي برد؛ ولي اقبال السلطنه دستور قتل او را صادر مي كند؛ در نتيجه شيرعلي خان توسط علی خان ماكويی به قتل مي رسد. قوچعلي خان توسط ياران دروغين خود در اوشنويه  به قتل مي رسد.

* شهادت بخشعلي خان :

اما داستان مرگ بخشعلي خان از همه حزن انگيزتز است. خانه او توسط قواي تزاري ويران و خود تحت تعقيب بود. به اجبار به اسماعيل سيمتيقو پناه مي برد؛ ولي افراد سميتقو كرد ناجوانمردانه شب هنگام او را دستگير و به نيروهاي روس تحويل مي دهند. آنها بخشعلي خان را به خوي برده و پس از چند روز، او را به دار مي كشند. نقل مي كنند زمانيكه او را به پاي دار مي بردند، خطاب به روس ها مي گويد :

 «سيمتيقو مرا ناجوانمردانه در خانه خود دستگير و به شما تحويل داده است شما مرا آزاد كنيد و اسب و تفنگم را به من بدهيد. سميتقو و تمام ايل او به طرفم هجوم آورند .اگر بتوانند مرا بگيرند؛ آنوقت لايق كشتن من خواهيد بود»!

و اين چنين فرزند ديگر از فرزندان رشيدروستای یکانسعدی  با افتخاردرراه وطن به شهادت رسیدندونام خود و روستای خودشان راسربلندکردند.برای شادی ای سه برادرودیگریارانش صلوات بفرستید.

میر قیلینج آقا مقبره سی

عکسهای مقبره میر قیلینج آقا

میر قیلنجین آقانین قبیر داشی- سنگ قبر میر قیلینجآقا -سید بزرگوار دفن شده در روستای یکان کهریز

یکانیان و قاچاق کرم

ميرهدايت حصاري در كتاب خود از قول عموزادة 78 ساله كرم(عزيز آقا) هم در رابطه با اجداد كرم مي­نويسد:« اونون [عزيز آقانين] دئديگينه گؤره كرم داغيستاندا 25 ايل چار(تزار) دولتي ايله مبارزه ائدن مشهور شيخ(مولا)شاملين قارداشي مولا زالين اوغلو اسكندرين اوغلو ايميش»(حصاري،1379، صص 6 ـ 415) و به نوشتة رئيس­نيا جد [كرم] از چورس به قفقاز مهاجرت كرده و در ده قراخ كسمه از بخش قازاخ ايالت گنجه سكونت اختيار كرده بود.(قاچاق كرم، ص 10)

كرم در قفقاز بر عليه ظلم و استبداد

امپراتوري روسيه قيام كرده و در منطقة وسيعي، كه شامل گنجه، گرجستان، ارمنستان فعلي، آناطولي و آذربايجان ايران بود با ظالمين مي­جنگيد و به علت فراري بودن چندين بار به يكانات سفر كرده ودر كتاب خاطرات خود در رابطه با برخي از سفرهاي خود به يكان­كهريز مي­نويسد:

«... از تندي ارس گذشته به آغري داغ رسيديم. از آنجا سه روزه آمدم چورس خوي، نزد اقوام ملازال جدم. سه روز آنجا ماندم ... به طرف تهران راه افتادم. از چورس به كهريز­يكن[يكان كهريز] و از آنجا به مرند آمدم [بعد از كشتن زال خان يكاني در لاكه ديزج تبريز و برگشتن به سمت روسيه] .... عصر به صوفيان رسيدم. آنجا قدري راحت كرده، از آنجا به مرند و از مرند به كهريز­يكن رفته. در آنجا، گفتم: چاي درست كنيد. در اتاقي خوابيدم تا سماور آتش كردند. از خواب برخاستم. گفتند: سوار دور خانه را گرفته. از مرند شكورخان و بچه­هاي زال خان سوار شده آمده، بودند خانه­اي كه من نشسته بودم محاصره كردند. در اتاق را نشانه كرده گلوله انداختند. من خودم را به پناهي كشيدم. هر چه گلوله انداختند، به من نخورد. من هم به آن­ها گلوله انداختم. اسب پسر زال خان زده شد، آن­ها عقب كشيدند. من اسب و بنة زيادي كه داشتم در كهريز­يكن گذاشته، خودم سوار شده به سيجا[شجاع] رفتم(قاچاق كرم، صص 52 و 54)

خانه­اي كه كرم چند روز در آن مهمان بود به قول شكراله هاشمي، خانة يكي از اهالي يكان­كهريز به نام فرج وكيل بوده كه بعد از محاصرة خانة ميزبان توسط نيروهاي حكومت، به طريقي رهانيده شده و از معركه بدر رفته بود. در دهستان يكانات روايت ماجراي برخورد علي­حسين بيگ اسكندلي با «قاچاق كرم» مشهور است. علي­حسين بيگ اسكندلي از دلاور مردان دهستان يكانات بود و در زمان ناصرالدين شاه قاجار زندگي مي­كرد.: روزي گذر قاچاق كرم به مزارع روستاي اسكند مي­افتد از ياران او يكي دو تن وارد جاليزي مي­شوند و در زمان چيدن خربزه و هندوانه بوته­ها را لگدمال مي­كنند. با مشاهدة اين وضعيت نگهبان جاليز به نام «سيما» به آن­ها اعتراض مي­كند و به علت خشونت در حرف زدن گويا اسماعيل خواهرزادة كرم عصباني شده با گلوله «سيما» را مي­كشد. اين خبر وقتي در روستاي اسكند به علي­حسين بيگ مي­رسد توفنگش را برمي دارد و با سوار شدن براسبش خود را به جايي به نام «چارداش» مي­رساند و در روي سنگ چارداش در كمين كرم مي­نشيند زماني كه كرم به آنجا مي­رسد قرياد مي­زند: كرم، به ايست. و كرم با تعجب از غافلگير شدنش اسبش را نگه مي­دارد. علي­حسين دوباره به صدا در مي­آيد: كرم از قزوين تا تبريز را دور زدي و تا به اينجا مردي نيوده راه را بر تو ببندد. اما به من علي­حسين بيگ مي­گويند. اكنون من توفنگ تو را مي­گيرم و به تو مي­فهمانم كه از تو مردترهايي نيز وجود دارد. اما خيال ديگري به سرت خطور نكند براي اين كه به فهمي با چه كسي طرف هستي نگاه كن از نعل اسبت مي­زنم. علي­حسين بيگ بعد از اين سخن، با كشيدن ماشه، نعل اسب در هوا به چرخش در مي­آيد. سپس مي­گويد: حالا حلقة زين اسبت را نشانه مي­گيرم با كشيده شدن ماشه، ركاب زين اسب كرم پاره شده و به زمين مي­افتد ودر گلولة سوم كلاه كرم را به زمين مي­اندازد. كرم با رنگ پريدگي خشكش زده و در جايش مي­ماند.كرم با ديدن اين وضعيت دست­هايش بلند مي­كند و اسلحه خود را به زمين مي اندازد و مي­گويد: «من به تو احسن مي­گويم علي­حسين بيگ! تا به حال مردي نبوده كه با من مقابله كند» آن گاه تسليم شده و امان مي­طلبد. علي­حسين بيگ مي­گويد« حالا كه چنين شد تفنگت را بردار و برو. من تورا نمي­كشم چون كه مي­دانم تو هم مرد هستي، جوانمرد هستي ولي ديگر نگو در يكانات مردي نشد كه با من مقابله كند. مي­گويند بعد از اين حادثه كرم در همه جا از جوانمردي و مردانگي علي­حسين بيگ اسكندلي تعريف مي­كرد.

از شعرهاي  كه در مورد كرم و اين حادثه سروده شده چند بند را با هم مي­خوانيم:

گلين بير تعريف ائيله­ييم گؤر نئجه اوغلاندي كرم

وئرانا قويدو «روسئت»ي ائيله­دي دؤوراني كرم

كرم خان مئشه ده دوروب اوخونو كمانا قويوب

«نيقالا»يين پوستون ووروب گؤر نئجه آسلاندي كرم

آلاسيندان، بالاسيندان حاق ساخلاسين بلاسيندان

«داش ماكو»نون قالاسيندان گؤردو تيمور خاني كرم

كرم بوغلاريني بوردو آتليلار صف چكدي دوردو

«حمزيان»دا كيشي گؤردو علممد سلطاني كرم

كرم خان ماكودان كئچدي ضياءالدين ده چاي ايچدي

حمزيناندان كيش سئچدي علي مممد سلطاني كرم

اوردان ائندي خوي قالايا سرياغيب دوشدو بلايا

خبر وئرديلر والي يا كسيب خياباني كرم

كرم خان اورادان كئچدي آغ ايلن قارا ني سئچدي

«وئشله»ده دوردو چاي ايچدي گؤردو غلام خاني كرم

كرم خان اوردان دا كئچدي «صوفيان» دا قفه دوشدو

چكدي قمه سيني بيچدي اؤلدوردو «زال خاني» كرم

كرم كي واردي ائللرده اسمي دئييلدي ديللرده

«علي­حسين بيگ» «يئكن»لرده اؤلدوردو «سيما»ني كرم

يئكن­نين آلتيندا چارداش ديده­لر تؤكدو قانلي ياش

نمونه اي ازاشعارشادروان میرمسعودصفری (یئکنلی)

اديب و اهل قلم هم به نسبتند فراوان                 بسی كه شهره به عالم شد از تبار يكانات

در اين بهار طبيعت بنفشه هاي فريور                كه رنگ رنگ شكفتند به سبـــــــزه زار يكانات

حدیث عشق حقيقي به گوش جان شنوي گر          قدم به لطف گذاري به سايه سار يكانات

امين سنت ديرين ضمين دانش و آيين               كفیل عشق و محبت از اعتبــــــار يكانات

جهان به هيچ نيارزد نباشد ار به هنر پر              زمان نشسته به اميد در انتظار يكانات

مرا به دامن پاكش به مهر پرورشم داد               شدم رهین محبت و شرمسار يكانات

يكي كه نغمه«حيران» موشح است به نامش         بود اديب سخندان حماسه كار يكانات

رها زقيد تعلق مقيد است به تعليم                  هماره ياور فرهنگ  همیشه يار يكانات

ادیب شعر شناس و خطيب شرع گراست          چو شمع سوخته جان و روان نثار يكانات

سحر به راز و نيازش حسد برد زتمنا              شميم روح نوازش چو مشكبـــــار يكانات

معلمي كه تلاشش زيادها نرود هيچ                اگر چه فر و شر آید به روزگار يكانات

عزيز اهل تعلم حبيب تشنه دانش                   مراد مرشد ياران به شعر زار يكانات

لبش منادي توحيد دلش خزانه اسرار               سرش به راه عزیزان به دوش بار يكانات

يكان محله سبزش خود از سلاله حيدر           ز رفتگان خردمند پیام دار يكانات

صداي گرم بشيرش اميد بخش جوانان            نهاده هستی خود را در اختیار يكانات

فتاده بر سر كويش هزار عاشق و شيدا            شده است ز اول عمرش چوغمگسار يكانات

رها نمي شود از سر هواي ديدن رويش           چو تشنه كام كه آید به آبشار يكانات

يكا يك از سر ابيات حروف را برباييد          كه نام شاهد شعر است به افتخار يكانات

نمونه اشعاری از میر صادق آغوزی شاعر بی سواد(یئکنلی)

ینه غم چولقادی منی

بو غم مندن اینان گئتمز

گئدیم چیخیم داغ سیرینه

داغ قار اولسا دومان گئتمز

بو شاعر الان قید حیاتدا دور کی قوجالیب ویئریمه گه قادر دگیل.الله دان بونا شفا وسلامتلیک دیله ییریک.

 

نییه قوخمویوم اؤلومده ن

آیری دوشوره م ائلیمده ن

داد او اوچونون الینده ن

او صحرایه جیران گئتمز

 

هاوادا ایلدیریم چاخدی

ایشیق گئتدی قارانلیخدی

بولسه یولوم قورخولوخدی

ده وه گئتسه سروان گئتمز

 

میر صاذق اسلام دینینده

کلمه ی شهادت دیلینده

سرنوشت الله الینده

او یره کی گمان گئتمز

مناظره شادروانان سید محرم یکان کهریزی وفاطمه بگیم آفتابی

گویندروزی شادروان سید محرم یکان کهریزی به مرحوم کربلایی حیدر صفری که هر دو از اهالی یکان کهریز بودندبه کربلایی حیدر که گهگاهی قصابی می کرد چند کیلو گوشت سفارش می دهد.در همان روز مرحوم مشهد سیفعلی فرزندکربلایی حیدر گوسفند لاغری را از میان گله ی گوسفندان برای کشتن و فروختن گوشتش آورده بود.بعداز کشتن گوسفند   بنا به سفارش سید محرم چند کیلو گوشت همان گوسفند رابه خانه ایشان می فرستد.سید محرم گوشت را برای کباب آماده کرده و جهت پخت به روی منقل می گذارد.ولی گوشت کف کرده و ذغال های گداخته را خاموش می کند.چون گوشت گوسفند لاغر برای کباب کردن مناسب نمی باشد. خلاصه  سید محرم که ذوق شعری داشت  کسی  را به خانه کربلایی حیدر می فرستدوازهمسر او،خانم فاطمه بگیم آفتابی که او نیز علی رغم بی سواد بودنش طبع شعری داشت جهت نشان دادن گوشت وجواب دادن به شعر هایش به خانه اش دعوت می کند . این دو شاعر بی سوادفی البداهه مناظره می کنندکه عین  سؤال و جواب ایشان چنین است.البته این اشعار زیبا و شنیدنی مربوط به هفتاد یا هشتاد سال پیش است.

سید محرم

کلبه حیدر اؤلدوردی  قوزی

اتینده ن یئمه دی اؤزی

گئچیدی قیرمیزی گؤزی

سیزین او قوزونون اتی

 

فاطمه بگیم

آلمییایدین آریغیدی

 آیاغیندا چاریغیدی

ماللا یازان تاریغیدی

آد قویما سن بیزیم اته

دور گل گئده ک حکومته

 

سید محرم

قول وئر میشیدیم گئجه

آلمییایدیم سحر نئجه

کسدی وئردی بش جه پنجه

سیزین او قوزونون اتی

 

فاطمه بگیم

حیدره دییه للر قجر

سیفعلی قوزونی بئجر

بیر قارنین واردی  درد ه جر

آد قویما سن بیزیم اته

دور گل گئده ک حکومته

 

سید محرم

بایراما آنجاق ساتیلار

اتی ات لره قاتیلار

آخیردا ایته آتیلار

سیزین او قوزونون اتی

 

فاطمه بگیم

آیت قران انجیلیدی

ات چنگال دان سانجیلیدی

بیر قارنین وار دردجیلیدی

آد قویما سن بیزیم اته

دور گل گئده ک حکومته

آدلی شهیدلریمیز توپراق یولیندا

۱-حسن جانجانی

شهیدحسن جانجانی فرزندمهدی درتاریخ۱۳۴۰هجری شمسی دریکان علیابه دنیاآمدوتحصیلات ابتدایی رادردبستان دولتی ایرانشهر آن روستادرسال ۲۵۳۵شاهنشاهی تمام کردایشان علاقه زیادی به مجالس مذهبی داشت ودرحسینیه کربلایحیی(مسجدچای)یکان علیادر دسته جات سیدالشهداءنوحه گری می کردهم اکنون کتابهایی که ایشان آن زمان خریده وازایشان به یادگارمانده است بیشترشان مذهبی می باشداودرتاریخ۱۸/۴/۵۹ جهت انجام خدمت مقدس سربازی به تبریز- پایگاه دوم شکاری قرارگاه گردان۲۱گروهان۳پاسداری اعزام گشته وضمن انجام خدمت درآنجاوپایگاه هوایی ششم شکاری قرارگاه گروهان۳پاسداری بندربوشهردرتاریخ۱۸/۱۰/۶۱ باشماره دفترتفضیلی ۹۷۸۶ ازپایگاه دوم شکاری ترخیص شده است پس ازپایان خدمت درتاریخ ۴/۱/۶۲باشماره کارت۴۴۱۴۳۴به بسیج مرندثبت نام کرده وباشماره پلاک۲۸۲-۶۱۵ل-ل c ازمنطقه ۵مرندعازم جبهه(دزفول)شده ودرعملیات والفجر۱درمنطقه فکه درتاریخ۲۴/۱/۶۲باعنوان بسیج به درجه رفیع شهادت نائل گشته است باکدشناسایی بسیج شهید۱۱۷۸۹۲۳ وشماره پرونده شهید۵۸۷۴/۶۲ دربنیادشهیدمرند.روحشان عالیست متعالی باد. 

۲-چنگیزبرگشادی.

شهید چنگیز برگشادی فرزند الهوری در سال 1339در شهرستان خوی متولد و پس از چند سال همراه والدین خود در روستای یکان علیا سکنی گزید . او علاقه فراوانی به مسائل اسلامی داشته ودر اکثر مجالس و هیئتهای مذهبی شرکت می نمود . وی علاقه وافری به اهل بیت عصمت و طهارت و مدح فضائل آن خاندان داشت و انس خاصی با کتب نوحه و نهج البلاغه داشت .

چنگیز تا سوم راهنمائی به تحصیل پرداخت و پس از ترک تحصیل با اشتغال خود کمک و دستیار پدر شد . وی دارای اخلاق و رفتار شایسته ای بود و با صمیمیت خاصی که داشت توانسته بود در دل اهل فامیل نفوذ کند و دوستان و آشنایان هم ارادت خاصی به آن شهید والا مقام داشته اند .

شهید که انگار شهادتش از قبل برایش الهام شده بود,در آخرین مرخصی با حالات عجیب و وصف ناپذیر روحی  با خانواده برخورد میکرد مخصوصاض اصرار میکرد با تمام اهل خانواده یک عکس یادگاری بگیرد . و موقع گرفتن عکس ضمن اشاراتی مختلف می خواست بیان کند که آخرین عکس یادگاری را می خواهد بگیرد.

چنگیز در آخرین نامه اش-که به گفته همرزمانش 2 ساعت قبل از شهادت و به نوشته خودش از فاصله هشتاد متری دشمن نوشته بود از اینکه توفیق یافته بود در زیر باران خمپاره های دشمن از ناموس و خاک و وطنش دفاع کند ,ابراز خرسندی کرده و خطاب به برادرش «مواظبت و اطاعت از پدر و مادر »را سفارش میکند .

یکی از فرماندهان دسته رزمی شهید در نامه ای خطاب به خانواۀ شهید برگشادی ضمن ابراز تا سف وتألم عمیق از شهادت چنگیز، از ایشان به عنوان برکت دسته یاد می کندو او را سربازی پاک می خواندو فقدان او را ضایعه ای جبران ناپذیری برای خود و دستۀ رزمیشان توصیف میکند .

شهید چنگیز برگشادی پس از رشادتهای فراوان در تاریخ 27/6/60 در منطقه دشت عباس ندای حق را لبیک گفته و به فیض شهادت نائل آمد و پس از تشیع پرشکوه توسط امت اسلامی و همیشه در صحنه شهرستان مرند ،با دستان پدر بزرگوارشان در روستای یکان علیا به خاک سپرده شد . و مزارش میعاد گاه عاشقان راه حقّ و حقیقت گردید .

ﻟﻴﺴﺖ ﺟﺎﻧﺒﺨﺘﮕﺎن ﺟﻨﺒﺶ ﺁذرﺑﺎﻳﺠﺎن - سال 1325

ﻟﻴﺴﺖ اﺳﺎﻣﯽ 264 ﻧﻔر از  ﻓﻌﺎﻟﻴﻦ و اﻋﻀﺎی حکومت ملی آذربایجان ﮐﻪ در ﺑﻴﻦ ﺳﺎﻟﻬﺎی    25-1324

ﺑﺪﺳﺖ رژﻳﻢ ﺟﻨﺎﻳﺘﮑﺎر ﻣﺤﻤﺪ رﺿﺎ ﭘﻬﻠﻮی و ارتش ایران شاهنشاهی ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺘﻨﺪ.

 

ﻣﻘﺪﻣﻪ:

در ﺳﺮﮐﻮب حکومت ملی ﺁذرﺑﺎﻳﺠﺎن دهها هزار نفر  از ﻣﺮدم اﻳﻦ ﺧﻄﻪ ﻗﺘﻞ و ﻋﺎم ﺷﺪﻧﺪ. دﺳﺘﮕﺎهﻬﺎی ﺳﺎﻧﺴﻮر رژﻳﻢ ﺳﺘﻢ ﺷﺎهﯽ ﺑﺮای ﻧﺎﺑﻮد ﮐﺮدن ﺁﺛﺎر ﺟﻨﺎﻳﺎت ﺧﻮد، ﺗﺒﻠﻴﻐﺎت وﺳﻴﻌﯽ را ﺑﮑﺎر ﮔﺮﻓﺖ ﺗﺎ ﻧﺎم ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﮔﺎن ﺑﻪ دﺳﺖ ﻓﺮاﻣﻮﺷﯽ ﺳﭙﺮدﻩ ﺷﻮد؛ اﻣﺎ ﺑﺎ وﺟﻮد ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﻧﺴﺒﯽ رژﻳﻢ ﻣﺤﻤﺪ رﺿﺎ ﭘﻬﻠﻮی در ﻧﺎﺑﻮد ﮐﺮدن اﺳﺎﻣﯽﺟﺎﻧﺒﺎﺧﺘﮕﺎن حکومت ملی ﺁذرﺑﺎﻳﺠﺎن ، اﻣﺮوز دﻳﮕﺮ ﻣﻴﺰان ﺟﻨﺎﻳﺖ ارﺗﺶ ﺷﺎهﻨﺸﺎهﯽ، ﺑﺮای ﺟﺴﺘﺠﻮﮔﺮان و ﻣﺤﻘﻘﺎن ﺗﺎرﻳﺦ  ﭘﻮﺷﻴﺪﻩ ﻧﻴﺴﺖ.

ﺑﺪون ﺗﺮدﻳﺪ ﺑﺮای ﺟﻠﻮﮔﻴﺮی از ﺗﮑﺮار ﺗﺎرﻳﺦ و  هﻤﻴﻦ ﻃﻮر اﻓﺸﺎ ﺷﺪن ﺣﺎﻓﻈﺎن اﻳﻦ ﺗﺎرﻳﺦ ﺧﻮﻧﺒﺎر ﮐﻪ اﻣﺮوز ﭘﻮﺳﺖ ﻣﻴﺶ ﺑﺮ ﺗﻦ ﮐﺮدﻩ و داﻋﯽ ﺁزادی و دﻣﻮﮐﺮاﺳﯽ ﺷﺪﻩ اﻧﺪ، وﻇﻴﻔﻪ ﻣﺎﺳﺖﮐﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺘﻬﺎی اﻧﻘﻼﺑﯽ (منظور خود نویسنده محترم این لیست است)ﺣﺎﻓﻈﻪ ی ﺗﺎرﻳﺨﯽ ﺗﻮده هﻬﺎ را زﻧﺪﻩ ﻧﮕﺎﻩ دارﻳﻢ.

اﺳﺎﻣﯽ 264 ﻧﻔﺮ از ﺟﺎﻧﺒﺨﺘﮕﺎن حکومت ملی ﺁذرﺑﺎﻳﺠﺎن را ﺑﺮای ﻳﺎدﺁوری ﺗﻤﺎم رﺷﺎدﺗﻬﺎ و دﻟﻴﺮهﺎی زﻧﺎن و ﻣﺮداﻧﯽ ﮐﻪ زﻣﻴﺪﻧﺪ و ﺟﺎن ﺑﺮ ﺳﺮ اﻳﺪﻩ هﺎ و ﻧﻈﺮات ﺧﻮد ﮔﺬاﺷﺘﻨﺪ را ﺑﺎز ﭼﺎپ ﻣﯽﮐﻨﻴﻢ.

 

راهﺸﺎن ﺟﺎودان و ﭘﺮ رهﺮو ﺑﺎد

 

ر. راﺳﺦ

 

ﻧﺎم    و    ﻧﺎم ﺧﺎﻧﻮادﮔﯽ    ﺷﻐﻞ    ﻣﺤﻞ اﻋﺪام    و    ﻧﻮع ﺁن

اﺑﻮاﻟﻘﺎﺳﻢ ﻋﻈﻴﻤﯽ ﺳﺮهنگ 2   ﺳﺘﺎ د ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﻣﺤﻤﺪ ﺁﮔﻬﯽ ﺳﺮوان ﭘﻴﺎدﻩ   ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﺣﺴﻦ ﻗﺎﺳﻤﯽ ﺳﺮوان هﻮاﺋﯽ   ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﺟﻌﻔﺮ ﺳﻠﻄﺎﻧﯽ ﺁزاد ﺳﺰﮔﺮد ﺳﻮار ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﻗﺮﺑﺎﻧﻌﻠﯽ ﺁرﻳﻦ ﺗﺎش ﺳﺘﻮان 2 ﺳﻮار    ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﻏﻼﻣﺮﺿﺎ دﺑﻴﺮﻧﻴﺎ ﺳﺘﻮان 1 ﺳﻮار    ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﻏﻼﻣﺤﺴﻴﻦ ﻧﺎﺻﺮی ﺳﺮوان ﭘﻴﺎدﻩ   ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﻋﻄﺎ اﻟﻪ زﻧﺪﻳﺎن ﺟﺰی   ﺳﺘﻮان 2 ﺳﻮار    ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

اﺻﻐﺮ اﻓﺘﺨﺎر هﺮﻳﺴﯽ   ﺳﺘﻮان 1 ﭘﻴﺎدﻩ    ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﺣﺴﻴﻦ ﮐﻮﭘﺎل ﺳﺮوان –   ﻣﻬﻨﺪس ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

اﺣﻤﺪ ﺟﻮدت ﺳﺮوان ﺗﻮﭘﺨﺎﻧﻪ   ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﻋﻠﯽ اﮐﺒﺮ ﺣﺒﺸﯽ ﺳﺮﮔﺮد ﭘﻴﺎدﻩ ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

اﻟﻬﯽ   ﺳﺮﮔﺮد ﭘﻴﺎدﻩ   ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﻋﻠﯽ اﮐﺒﺮ ﺛﻤﺮی ﺳﺘﻮان 1 ﭘﻴﺎدﻩ    ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﺷﺎهﭙﻮر ﺷﺮﻗﯽ ﺳﺘﻮان 1 ﻣﺎﻟﯽ    ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﻋﻈﻴﻢ ﺑﻠﻨﺪی ﺟﺎوﻳﺪ ﺳﺘﻮان 2 ﭘﻴﺎدﻩ    ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﻋﺒﺪاﻟﻪ ﺳﺘﺎرزادﻩ ﺁذری ﺳﺘﻮان 2 ﺳﻮار    ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﻋﻠﯽ ﻋﺎﻟﯽ ﺛﺘﺎﺋﯽ   ﺳﺘﻮان 2 ﭘﻴﺎدﻩ    ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﺷﻴﺦ ﭘﻮﻻد اﺣﻤﺪی   -  ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﻣﺤﻤﺪ ﻋﻠﯽ ارﺷﺎ دی   -  ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﺟﻌﻔﺮ ﻣﺤﻤﺪ زادﻩ   -  ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

اﺑﻮاﻟﻘﺎﺳﻢ ﻳﮑﺎﻧﯽ اﺳﺘﻮار ژﻧﺪارم ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

اﺑﻮاﻟﻘﺎﺳﻢ ﺣﻖ ﭘﺮﺳﺖ   -  ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﺣﺴﻦ ﺳﺘﻮان 1   ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

اﮐﺒﺮ ﺗﻤﻴﺰی ﮔﺮوهﺒﺎن 3 ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﻋﻠﯽ ﺳﻐﺎﻳﯽ   ﺳﺘﻮان 2   ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

اﻟﻪ وردی ارﻏﻮن   -  ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﺗﻴﻤﻮر ﻣﺪدی -  ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﻋﻠﯽ اﮐﺒﺮ راﻣﻴﻦ   -  ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﻣﺤﻤﺪ رﺿﺎ ﺣﺎﺟﯽ زادﻩ -  ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

رﺣﻴﻢ ﻋﻤﺮاﻧﯽ   -  ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﺻﺎدق اﻧﺼﺎری   ﺳﺮﮔﺮد ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

هﺎرﻃﻮن هﺎﻳﺮاﭘﻄﻴﺎن   -  ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

اﺳﺪاﻟﻪ ﺑﻄﻼب   -  ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﻋﻠﯽ اﮐﺒﺮ ﺻﺎﺑﺮی -  ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﻋﻠﯽ ﻓﻄﺮت ﺷﺎﻋﺮ زﻳﺮﺷﮑﻨﺠﻪ- ﺗﺒﺮﻳﺰ

داﻧﻴﻞ ﻳﻮﺷﯽ ﺁ ﻧﻤﺂﻳﻨﺪﻩ ﻣﺠﻠﺲ ﻣﻠﯽ ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﻣﻴﺮاﻳﻮب ﺷﮑﻴﺒﺎ ﻋﻀﻮ ﮐﻤﻴﺘﻪ  ﻣﺮﮐﺰی ﻓﺮﻗﻪ ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﻋﺒﺪاﻟﺼﻤﺪ ﻋﻤﺮاﻧﯽ  ﻋﻀﻮ ﺗﻮدﻩ   ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﻋﻠﯽ ﻗﻬﺮﻣﺎﻧﯽ رﺋﻴﺲ ادارﻩ ﺗﻴﺮﺑﺎران

ﺁرﺳﻴﻦ ﺷﺎﺧﻴﺎن ﻣﺒﺎرز ﻓﺮﻗﻪ ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﻣﺤﻤﺪ ﺑﺎﻗﺮ ﻧﻴﮑﻨﺎم ﮐﺎرﮔﺮ   ﺗﻴﺮﺑﺎران- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﺣﺴﻴﻦ ﻧﻮری   -  اﻋﺪام- ﺗﺒﺮﻳﺰ

اﺳﺮاﻓﻴﻞ ﻗﺎدری   ﺳﺘﻮان اﻋﺪام- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﻧﺼﺮت ﺑﺎﻗﺮی   دﮐﺘﺮ ﺑﻪ دﺳﺖ اوﺑﺎﺷﺎن - ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﺣﺒﻴﺐ اﻟﻪ ﺧﮑﺰادی   ﺳﺮﮔﺮد در درﮔﻴﺮی - ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﺣﺴﻴﻦ ﻗﻠﯽ اﻣﻴﻨﯽ   ﮐﺸﺎوز اﻋﺪام- ﺗﺒﺮﻳﺰ

ﺟﻌﻔﺮ ﻗﻠﯽ اﺟﻼﻟﯽ   ﮐﺎرﮔﺮ اﻋﺪام- ﺳﺮاب

اﺳﻤﺎﻋﻴﻞ اﻗﺒﺎل   ﮐﺎرﮔﺮ او را ﺗﮑﻪ ﺗﮑﻪ ﮐﺮدﻩ و در ﮔﺎری رﻳﺨﺘﻪ و در ﺧﻮی ﭼﺮﺧﺎﻧﺪﻧﺪ

ﺣﺴﻦ ﺳﻴﺪ ﻋﺴﮕﺮ اوﻏﻠﻮ ﺳﺘﻮان اﻋﺪام

ﺷﺎهﻤﺎر ﺻﻤﺪی   ﮐﺎرﮔﺮ  دار    ﻣﺸﮑﻴﻦ ﺷﻬﺮ

ﻣﺤﺒﻮب ﺧﻮش ﮐﻼم ﮐﺸﺎورز ﺳﺮاب

ﺣﻴﺪر ﻋﻠﯽ ﺑﺎﻗﺮی   ﮐﺸﺎورز - ﭘﻴﮑﺮ او را ﺑﺎ ﺗﺒﺮ ﻣﺜﻠﻪ ﮐﺮدﻧﺪ و در ﮐﻮﭼﻪ هﺎی اردﺑﻴﻞ ﺑﻪ روی  زﻣﻴﻦ ﮐﺸﻴﺪﻧﺪ.

اﺳﻤﺎﻋﻴﻞ ﺣﮑﺎک   ﮐﺎرﮔﺮ

ﺣﺴﻴﻦ ﻟﻄﻴﻔﯽ ﻣﻤﻘﺎﻧﯽ -  ﺁذر ﺷﻬﺮ

ﺳﺮدار ﺧﻮرﺷﺎ ﮐﺎرﮔﺮ   اردﺑﻴﻞ

ﻣﺤﻤﺪ رﺿﺎ ﺧﺎدﻣﯽ   ﺁهنگر

ﺣﺴﻦ ذواﻟﻔﻘﺎر زادﻩ  ﻧﻘﺎش و  ﮐﺎرﻳﮑﺎﺗﻮرﻳﺴﺖ

ﺳﻌﺪی ﻳﻮز ﺑﻨﺪی ﺷﺎﻋﺮ و ﺑﺎزﻳﮕﺮ در ﺗﺒﺮﻳﺰ ﻣﺰدوران ﺷﺎﻩ ﺳﺮ او را از ﺗﻦ ﺟﺪا ﮐﺮدﻩ و ﺑﺮای  ﻣﺎدرش ﻓﺮﺳﺘﺎدﻧﺪ.

ﺣﺴﻴﻦ ﺗﺮاﺷﯽ -  اردﺑﻴﻞ

وﻟﯽ ﮔﻨﺠﻪ ﻣﻬﺮ ﮐﺎرﮔﺮ   اروﻣﻴﻪ

ﺳﻮرن هﺎروﻧﻴﺎن ﮐﺸﺎورز او را ﺗﮑﻪ ﺗﮑﻪ ﮐﺮدﻧﺪ و ﺟﺴﺪش را در ﭼﺎﻩ رﻳﺨﺘﻨﺪ.

ﻣﺤﺮم اﻧﺸﺎﺋﯽ   ﻣﻬﻨﺪس ﻧﻔﺖ   اروﻣﻴﻪ

ﻣﻴﺮ ﺣﻴﺪری ﻋﺰﻳﺰی ﻋﻀﻮ ﺣﺰب   ﺗﻮدﻩ ﺧﻠﺨﺎل

ﻣﻴﺮزا ﮐﻴﺸﯽ ﻣﺠﺮدی   دوزﻧﺪﻩ   ﺑﻴﻠﻪ ﺳﻮار

ﻣﺤﻤﺪ ﺁﻗﺎ ﻣﻈﻠﻮﻣﯽ ﺁراﻳﺸﮕﺮ اردﺑﻴﻞ

ﺣﺴﻦ ﺑﺨﺘﻴﺎری   داﻧﺸﺠﻮ اروﻣﻴﻪ

ﻏﻼﻣﻌﻠﯽ اﺳﻤﺎﻋﻴﻞ زادﻩ -  هﺸﺘﺮود

ﺣﺴﻴﻦ ﺟﻼﻟﯽ   -- -

ﻣﻴﺮزا ﺁﻗﺎ ﺗﻮﺣﻴﺪی   -  ﻣﺮاﻏﻪ

ﺳﻌﻴﺪ ﻃﺎﻟﺸ ﻤﻴﮑﺎﺋﻴﻠﯽ   ﮐﺸﺎورز ﻣﻐﺎن

اﻣﻦ ﺧﺎن ﺑﺨﺶ ﺑﮕﯽ -  -

ﺳﻠﻤﺎن ﻧﺼﺮ اﻟﻪ اوﻏﻠﻮ -  ﻣﺮاﻏﻪ

ﻧﺼﺮاﻟﻪ اوﻏﻠﻮ  ﮐﺸﺎورز و ﭘﺪر ﻧﺼﺮاﻟﻪ ﺑﻌﺪ از 13 روز زﻧﺪاﻧﯽ ﺑﺪون ﺁب و ﻏﺪا، ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ.

ﺣﺴﻦ ﺿﺮﺑﻌﻠﯽ اوﻏﻠﻮ ﮐﺸﺎورز ﺑﻴﻠﻪ ﺳﻮار  در اردﺑﻴﻞ او را ﺳﻨﮕﺴﺎر ﮐﺮدﻩ و ﮐﺸﺘﻨﺪ.

رﺣﻴﻢ ﺻﻤﺪ اوﻏﻠﻮ   -

ﻓﺮوغ ﻧﻮری   -  اهر

اﺑﺮاهﻴﻢ وﻃﻦ ﺧﻮاﻩ   -  ﻣﻐﺎن

اﮐﺒﺮ ﺑﻨﺎﻳﯽ   -  اردﺑﻴﻞ

ﺳﻴﻒ ﻋﻠﯽ ﮐﺮﻳﻤﯽ   -  ﻣﺮاﻏﻪ

اﺣﻤﺪ رﺷﻴﺪی -  ﻣﺮاﻏﻪ

ﺳﻠﻤﺎن ﺳﻠﻴﻤﺎﻧﯽ   -  ﻣﺮاﻏﻪ

ﻧﻮروز ﻋﻠﯽ دوﻟﺘﯽ   -  ﻣﺮاﻏﻪ

ﻣﺤﻤﻮد اﺑﺮاهﻴﻤﯽ -  ﻣﺮاﻏﻪ

اﺻﻐﺮ ﻧﻮری   -  ﻣﺮاﻏﻪ

ﻣﻬﺪی ﻗﻠﯽ ﺗﻮﺣﻴﺪی   -  ﻣﺮاﻏﻪ

ﺣﻴﺪر ﺁﻓﺎﻗﯽ -  ﻣﺮاﻏﻪ

ﺣﺴﻦ ﺣﺴﻴﻦ ﻧﺰاد -  ﻣﺮاﻏﻪ

ﻋﻠﯽ اﮐﺒﺮ وﮐﻠﻴﺎن   -  ﻣﺮاﻏﻪ

ﻋﻠﯽ ﻗﺘﺒﺮﭘﻮر   -  ﻣﺮاﻏﻪ

ﺧْﻴﻞ ﻏﻼﻣﯽ   -  ﻣﺮاﻏﻪ

رﺑﻴﻊ ﮐﺒﻴﺮی -  ﻣﺮاﻏﻪ

ﺣﺒﻴﺐ ﺣﺒﻴﺐ زادﻩ     -  ﻣﺮاﻏﻪ

ﻣﺤﻤﺪ ﻋﻠﯽ راﻣﺘﻴﻦ   ﺳﺮﮔﺮد ﻣﺮاﻏﻪ

اﮐﺒﺮ ﻣﮑﺎروی -  ﻣﺮاﻏﻪ

ﻣﺤﻤﻮد اﻣﺎم ﭘﻮر   -  ﻣﺮاﻏﻪ

ﺳﺎواﻻن ﻗﻠﯽ زادﻩ -  ﻣﺮاﻏﻪ

اﺑﺮاهﻴﻢ ﺳﻬﺮاﺑﯽ ﺳﺘﻮان اول  ﭘﻴﺎدﻩ اردﺑﻴﻞ

ﺳﺘﻮان دوم   ﭘﻴﺎدﻩ اردﺑﻴﻞ

ﺑﻬﻤﻦ ﺣﻤﻴﺪی داﻧﺸﻮر

ﻋﻠﯽ ﺳﻠﻴﻤﺎن ﭘﻮر   -  اردﺑﻴﻞ

ﺳﻌﺎدت ﺧﺎن ﺳﻠﻴﻤﺎن ﭘﻮر   -  اردﺑﻴﻞ

ﻣﻴﺮ رﺣﻴﻢ ﻧﻮﻋﯽ   -  ﺳﺮاب

اژدر ﺷﺎﻓﻌﯽ   -  ﺳﺮاب

ﻣﺤﻤﺪ ﺑﺸﻴﺮی   -  ﺳﺮاب

ﻣﻴﺮﻣﺤﻤﻮد ﺟﻨﮕﯽ   -  ﺳﺮاب

ﻋﻠﯽ ﻣﺤﻤﺪ دﺳﺖ ﺁﻣﻮز -  ﺳﺮاب

ﻣﻴﺮ ﻣﺤﻤﺪ ﺣﺴﻴﻦ ﻣﺤﻤﻮدی   -  ﺳﺮاب

اﺳﻤﺎﻋﻴﻞ ﻋﻤﺮاﻧﯽ -  ﺳﺮاب

اﺳﻤﺎﻋﻴﻞ اﺑﺮاهﻴﻤﯽ   -  ﺳﺮاب

ﻣﺤﻤﺪ دژﻧﮑﺎ -  ﺳﺮاب

ﻣﺤﻤﺪ ﻗﺎﻣﻮری -  ﺳﺮاب

اﺳﻤﺎﻋﻴﻞ ﺟﻬﺎﻧﺪﻳﺪﻩ -  ﺳﺮاب

ﻋﻮضﺣﺴﻴﻦ ﭘﻮر -  ﺳﺮاب

ﺳﻴﺪ ﺣﺴﻦ ﺟﻼﻟﯽ   -  ﺳﺮاب

ﺣﺴﻴﻦ ﺿﻴﺎﺋﯽ -  ﺳﺮاب

ﺑﺨﺸﯽ ﺗﺮاﺑﯽ -  ﺳﺮاب

ﻣﺤﺮم ﺳﺘﺎری   -  ﺳﺮاب

ﻋﻠﯽ ﻓﺪاﺋﯽ   -  ﺳﺮاب

ﮐﺮﻳﻢ ﻧﺒﺮدی -  ﺳﺮاب

هﻼل هﻼﻟﯽ -  ﺳﺮاب

روح اﻟﻪ ﺣﺴﻴﻨﯽ   -  ﺳﺮاب

ﺻﻤﺪ ﻧﺸﻮن -  ﺳﺮاب

ﻋﻠﯽ ﺟﺪی اﺑﺮﻏﺎﺋﯽ -  ﺳﺮاب

ﻣﺤﻤﺪ ﺣﺴﻦ اﺻﻞ رزاﻗﯽ -  ﺳﺮاب

ﺳﻴﺪ ﺣﺴﻦ اﺳﻔﺴﺘﺎﻧﯽ ﮔﺮوهﺒﺎن   ﺳﺮاب

ﻣﺤﻤﺪ ﺣﺴﻦ اوﻏﺎﺋﯽ -  ﺳﺮاب

ﺑﻬﻤﻦ اوﻏﺎﻧﯽ -  ﺳﺮاب

ﺟﻌﻔﺮ ﻣﮑﯽ رازﻟﻴﻘﯽ -  ﺳﺮاب

اﻣﻴﺮ ﺷﻬﺒﺎزی ﺧﺸﻴﺮاﻧﯽ   -  ﺁﺳﺘﺎرا

ﻣﻴﺮ ﻣﺼﻄﻔﯽ ﺷﻴﺮاﻣﻴﻨﯽ -  ﺁﺳﺘﺎرا

اﺑﺮاهﻴﻢ ﺟﻠﻴﻠﯽ   -  اروﻣﻴﻪ

اﺳﺤﺎق ﻳﻮﻧﺎﻧﻮف -  اروﻣﻴﻪ

ﭘﻴﺮﻳﻢ زﻧﺪﺷﺖ -  اروﻣﻴﻪ

راﺑﯽ ﻳﻮﺷﻪ ﺑﻴﺖ داﻧﻴﻞ -  اروﻣﻴﻪ

ﺧﺎﻧﻌﻠﯽ ﻣﻄﻴﻌﯽ -  ﻣﻴﺎﻧﺪوﺁب

ﺣﻤﺪاﷲ ﻧﺎم ﭘﺪر ﻋﺰﻳﺰ -  ﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ

ﻓﺮزد ﻧﺎم ﭘﺪر ﻋﻠﯽ   -  ﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ

ﻣﻴﺮﻋﻠﯽ اﮐﺒﺮ ﻧﺎم ﭘﺪر ﻋﻠﯽ    ﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ

ﻏﻼﻣﺮﺿﺎ ﻧﺎم ﭘﺪر ﻣﺤﻤﺪ ﺗﻘﯽ    ﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ

ﻣﻨﺼﻮر ﻧﺎم ﭘﺪر رﺳﺘﻢ    ﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ

ﻣﻴﺮ اﺳﻤﺎﻋﻴﻞ ﻧﺎم ﭘﺪر ﺣﺴﻴﻦ    ﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ

ﮐﺮﻳﻢ ﻧﺎم ﭘﺪر اﺑﻮاﻟﻔﻀﻞ    ﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ

ﻣﺤﺴﻦ ﻧﺎم ﭘﺪر ﺟﻬﺎﻧﮕﻴﺮ    ﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ

ﺁﻗﺎم اوﻏﻼن ﻧﺎم ﭘﺪر ﺁﺑﯽ    ﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ

ﺳﻠﻄﺎن ﻧﺎم ﭘﺪر ﺑﺎﺑﺎ ﻧﺼﻴﺮ    ﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ

ﺳﺮﻳﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﻧﺎم ﭘﺪر ﺑﺎﻳﺮاﻣﻘﻠﯽ    ﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ

ﭘﻮﺳﻒ ﻗﺮﻩ ﻧﺎم ﭘﺪر ﻋﺒﺪاﻟﻤﻨﺎف    ﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ

ﭘﻠﻮﺧﺎن ﻧﺎم ﭘﺪر ﻋﺒﺪاﻟﻤﻨﺎف    ﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ

ﭼﻠﻮﺧﺎن ﻧﺎم ﭘﺪر ﻋﺒﺪاﻟﻤﻨﺎف    ﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ

ﺟﺒﺮﺋﻴﻞ ﻧﺎم ﭘﺪر وهﺎب    ﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ

ﻓﻴﺾاﻟﻪ ﻧﺎم ﭘﺪر ﻗﺮﺑﺎن    ﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ

رﺿﺎ ﻧﺎم ﭘﺪر ﻗﺮﺑﺎﻧﻌﻠﯽ    ﺗﻴﺮﺑﺎران - اردﺑﻴﻞ

ﻣﻴﺮزا ﻗﺎﺳﻢ ﺁﻗﺎزادﻩ    زﻳﺮ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ

ﻋﺒﺪاﷲ ﺑﻴﮓ زادﻩ    زﻳﺮ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ

اﺳﺮاﻓﻴﻞ ﺁروﻳﻦ    زﻳﺮ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ

ﺣﺒﻴﺐ اﺳﺪزادﻩ    زﻳﺮ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ

ﺷﻌﺒﺎن زادﻩ    زﻳﺮ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ

ﻣﺸﻬﺪ ﻣﺤﻤﺪ ﻗﻠﻨﺪرﻟﻮ    زﻳﺮ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ

ﻣﺸﻬﺪ ﻋﻠﯽ ﻃﺎهﺮﻧﻴﺎ    زﻳﺮ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ

اﻓﺴﺮ ﺗﺮاﺑﯽ    زﻳﺮ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ

ﻋﺎﺷﻖ ﺣﺴﻴﻦ زﻳﺮ  ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ

ﻋﺎﺷﻖ ﺷﻬﺒﺎز   زﻳﺮ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ

ﻣﺤﻤﻮد ﻗﺎﺿﯽ اﺳﺪاﻟﻬﯽ   ﺳﺮهﻨﮓ  -

ﺣﺴﻴﻦ ﻣﻠﮑﯽ -  اروﻣﻴﻪ

ﺟﻌﻔﺮ ﻗﺮﻩ دروﻳﺶ -در ﻣﺸﮑﻴﻦ ﺷﻬﺮ او را در ﺁب ﺟﻮش اﻧﺪاﺧﺘﻨﺪ و ﮐﺸﺘﻨﺪ

ﺑﺎﺑﮏ داﻧﺪاﻧﺴﺎز -  -

ﻣﺤﻤﺪ ﻋﻠﯽ ارﺷﺎدی -  -

ﺣﺴﻦ ﺳﺮاﺑﯽ   

ﻋﻠﯽ ﻧﻘﯽ ﺷﺎﻩ وﻟﻴﻠﻮ -  -

ﻋﻠﯽ ﻳﻴﮓ ﺟﻬﺎﻧﺒﮕﻠﻮ -  -

ﻋﺰﻳﺰ ﻗﺮﻩ ﻗﻴﻪ ﻟﻮ   -  -

ﺣﺴﻴﻦ رﺿﻮان ﭘﻮر   -  -

ﻳﺤﻴﯽ ﺷﻴﺨﯽ ﺳﺘﻮان ﺳﻮم در درﮔﻴﺮی ﺑﺎ ارﺗﺶ ﺳﺮﮐﻮﺑﮕﺮ

ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ.

ﻣﺤﻤﺪ اﻣﻴﻦ ﺁزاد وﻃﻦ -  -

ﺧﻠﻴﻞ ﺁذر ﺁﺑﺎدﮔﺎن ﻓﺮﻣﺎﻧﺪار اردﺑﻴﻞ ﺗﻴﺮﺑﺎران –اردﺑﻴﻞ

ﻗﻠﯽ ﺻﺒﺤﯽ ﻧﻮری ﻋﻀﻮ ﻓﺮﻗﻪ و  ﺣﺰب ﺗﻮدﻩ ﺁذرﺷﻬﺮ

ﺳﺮﺧﺎﻧﯽ ﻣﻴﻨﻮ -  -

ﺟﺒﺎر ﻣﻴﻨﻮ ﮐﺎرﮔﺮ در ﺗﻈﺎهﺮت ﺑﺮ اﺛﺮ ﺑﺮﺧﻮرد ﺗﻴﺮ ارﺗﺶ ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ.

ﻏﻼﻣﺮﺿﺎ ﺟﺎوﻳﺪان ﺳﺮهﻨﮓ -

داداش ﺗﻘﯽ زادﻩ -  -

ﺣﺴﻴﻦ ﻏﻔﺎری  اﻓﺴﺮ ﺗﻮﭘﺨﺎﻧﻪ ﺑﻪ همراﻩ 36 ﻧﻔﺮ دﻳﮕﺮ ﺗﻴﺮﺑﺎران ﺷﺪ

اژدر ﺑﺎﻟﺪار رﺋﻴﺲ ﺳﻮاران  ﻓﺮﻗﻪ دﻣﮑﺮات دار

ﻣﻴﺮ ﮐﺎﻇﻢ اﻋﻠﻤﯽ   -  ﺗﻴﺮﺑﺎران

ﺁﻗﺎ داداش درﺳﺘﮑﺎر -ﺑﻪ دﺳﺖ ﭼﻤﺎق داران ﺷﺎﻩ ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ.

ﻧﻮراﻟﻪ ﻳﮑﺎﻧﯽ وزﻳﺮ داﺧﻠﻪ و ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ ﻣﺠﻠﺲ- دار- اروﻣﻴﻪ

ﻋﺒﺎس ﻓﺘﺤﯽ رﺋﻴﺲ ادار   اﻗﺘﺼﺎد اروﻣﻴﻪ

ﻣﺤﻤﺪ ﺣﻴﺪری ﻋﺮﺑﻠﻮ   ﻋﻀﻮ ﻓﺮﻗﻪ -

ﺑﻬﺮام ﻧﺎﺑﯽ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ ﻣﺠﻠﺲ اﺣﺘﻤﺎﻻ در اروﻣﻴﻪ

ﻣﺤﺴﻦ ﺟﻬﺎﻧﮕﻴﺮی   - 

ﺷﻴﺦ ﻋﻠﯽ ﻧﺎم ﭘﺪر ﻣﺤﻤﺪ   -  -

زﮐﯽ ﻧﺎم ﭘﺪر ﺳﺘﺎر   -  -

ﺷﮑﻮر  ﻧﺎم ﭘﺪر ﺻﺎدق -  -

اروج ﻋﻠﯽ ﻧﺎم ﭘﺪر ﻳﻮﺳﻒ -  -

ﻣﻮﺳﯽ ﺧﺎن ﻧﺎم ﭘﺪرﻣﺤﻤﺪ -  -

رﺣﻤﺖ ﻧﺎم ﭘﺪر ﻣﺤﻤﺪ ﺗﻘﯽ -  -

ﻓﻴﺮوز ﻧﺎم ﭘﺪر زﻣﺎن   -  -

ﻳﻌﻘﻮب ﻧﺎم ﭘﺪر ﺗﻘﯽ -  -

ﻣﺤﻤﺪ ﻧﺎم ﭘﺪر ﻃﺎﻟﺐ   -  -

هﺎﺷﻢ هجرتی ﮐﺎرﮔﺮ- ﻋﻀﻮ ﮐﻤﻴﺘﻪ وﻻﻳﺘﯽ اروﻣﻴﻪ اﺣﺘﻤﺎﻻ در اروﻣﻴﻪ

ﺣﺎﺟﯽ ﺑﺎﺑﺎ ﺗﺎﺳﯽ -  -

اﺳﻤﻌﻴﻞ ﻗﻔﻘﺎز   ﺧﻴﺎط  ﮐﻪ ﺑﺮ اﺛﺮ ﺿﺮﺑﺎت ﻣﺸﺖ اوﺑﺎﺷﺎن ﺷﺎﻩ ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ.

ﺣﺴﻦ ﻣﻮﺳﻮی   -  -

ﻋﻠﯽ ﺧﺎن اﮔﻨﺪی ﻋﻀﻮ ﮐﻤﻴﺘﻪ دهﺴﺘﺎن اﻋﺪام

 

ﻣﻼ ﻋﺰﻳﺰ ﻗﺪﻳﺮی ﻋﻀﻮ ﮐﻤﻴﺘﻪ ﻗﺮﻳﻪ ﻣﻬﺮﺑﺎن

ﺧﺴﺮوی -  -

ﻋﻠﯽ ﺧﻠﻴﻞ ﺁذری   زﻳﺮ -  ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ.

ﻋﺒﺪاﻟﺤﺴﻴﻦ اﺣﻤﺪی ﻣﺴﺌﻮل ﻓﺮﻗﻪ دﻣﮑﺮات ﺧﻮی ﺑﺮ اﺛﺮ ﻣﺸﺖ و ﻟﮕﺪ اوﺑﺎﺷﺎن ﺷﺎﻩ ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺖ.

ﻣﺸﻬﺪی ﻋﻠﯽ ﺑﺰار -  -

ﻓﺘﻴﺶ ﭘﺎﺷﺎﺋﯽ -  -

ﺳﺎری ﻣﻐﺎﻧﻠﯽ -  -

ﻣﻼ ﻋﺰﻳﺰ ﺑﺮﺁﻏﻮش -  -

ﻋﻠﯽ ﺧﺎن ﺗﻴﺼﺮﻩ -  -

ﻣﺤﻤﺪ ﺁذری ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺳﺮوان -

ﻧﺠﻒ ﻗﻠﯽ ﻓﻀﻞ ﭘﻮر ﺑﺮ  اﺛﺮ ﺿﺮﺑﺎت ﭼﺎﻗﻮ

ﻃﺎﻟﺐ ﻣﻮﺳﻮی زادﻩ -  -

اﻳﻮب ﺑﺪﺧﺸﺎن   -  -

ﻋﻠﯽ ﻋﺒﺎدی -  -

ﺣﺒﻴﺐ ﺑﺮﻧﻮ -  -

ﻧﺠﻒ ﻣﺤﻤﻮد زادﻩ   -  -

ﻣﻨﺼﻮری  در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺟﻮﺧﻪ ی اﻋﺪام ﺷﺠﺎﻋﺎﻧﻪ ﺑﺎ رﻧﮓ روی ﻗﻠﺒﺶ

ﮐﺸﻴﺪ و ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﺟﻮﺧﻪ ﻓﺮﻣﺎن داد: ﺳﺮﺑﺎز ﺑﻪ اﻳﻨﺠﺎ ﺁﺗﺶ ﮐﻦ

ﻋﻠﯽ ﺣﺎﺟﻴﻪ ﺑﮑﻠﻮ -  -

ﻣﻴﺮﻳﻮﻧﺲ ﻓﺎﺿﻠﯽ روﮐﺶ -  -

ﻋﻠﯽ ﻋﺎﻗﻠﯽ   -  -

ﻋﺒﺎس ﻗﻬﺮﻣﺎﻧﯽ   -  اردﺑﻴﻞﻟﻴﺴﺖ ﺟﺎﻧﺒﺨﺘﮕﺎن ﺟﻨﺒﺶ ﺁذرﺑﺎﻳﺠﺎن 8

ﻧﺒﯽ ﻗﻨﺒﺮی   -  اردﺑﻴﻞ

ﻋﺰﻳﺰ ﺑﺼﻴﺮی -  -

ﻋﻠﯽ زادﻩ ﻣﻬﺮ ﺁﺑﯽ -  -

ﻣﺤﻤﻮد ﮐﻮﺛﺮی -  -

اﺳﻤﺎﻋﻴﻞ ﺑﺤﺮی ﺑﺎﻓﺘﺎﻧﯽ -  -

ﻣﺤﻤﺪ ﻋﻠﯽ ﺗﻴﮑﻪ داﺷﯽ -  -

ﺣﺴﻴﻦ ﻓﺪاﺋﯽ -  -

ﻧﺼﺮاﻟﻪ ﻓﺮد ﭘﺎﮐﺪل -  -

ﺣﺴﻴﻦ ﻳﺰداﻧﯽ وﮐﻴﻞ دادﮔﺴﺘﺮی ﺑﻌﺪ از ﮐﺸﺘﻦ وی ﺟﺴﺪش را ﺑﻪ

ﮔﺎری ﺑﺴﺘﻨﺪ.

ﺳﻴﺪ رﺿﺎ ﻗﻬﻮﻩ ﭼﯽ   ﻋﻀﻮ ﻓﺮﻗﻪ   -

ﻣﺤﻤﺪ ﻋﻠﯽ ﻧﻴﻤﻪ ﺁوری   -  اروﻣﻴﻪ

ﻣﻘﺪم زﻧﺠﺎﻧﯽ -  اروﻣﻴﻪ

ﺑﺨﺘﻴﺎری (ﭘﺪر)    -  اروﻣﻴﻪ

ﺑﺨﺘﻴﺎری (ﭘﺴﺮ) -  اروﻣﻴﻪ

ﺁرﺷﺎک هﻮﺳﭙﻴﺎن -  اروﻣﻴﻪ

هﻮﺳﭗ هﻮﺳﭙﻴﺎن -  اروﻣﻴﻪ

ﺑﺎﺑﺎ دارﻳﻮش -  اروﻣﻴﻪ

ﻳﻠﻴﻮس ﻳﻮﻧﺎن -  اروﻣﻴﻪ

وﻳﻠﺴﻮن ﺳﺮﮔﻴﺰ -  اروﻣﻴﻪ

اﻟﻬﻮردی ﻣﻬﺎﺟﺮ -  اروﻣﻴﻪ

ﺷﺎد ﻋﻠﯽ ﺧﺮازی -  اروﻣﻴﻪ

ﺑﻬﺮام -  اروﻣﻴﻪ

ﻋﻼ اﻟﺪﻳﻦ -  اروﻣﻴﻪ

اﺑﺮاهﻴﻢ ﺑﺪل -  اروﻣﻴﻪ

ﻳﻮﺷﻴﺪ ﻳﻌﻘﻮب -  اروﻣﻴﻪ

ﮐﺌﮑﻮ -  اروﻣﻴﻪ

ﮔﻮرﮔﻴﺰ رﺳﺘﻢ -  اروﻣﻴﻪ

ﺁرام ﻳﻮﺳﻒ -  اروﻣﻴﻪ

ﻣﻨﺪو ﺟﺒﺮﺋﻴﻞ -  اروﻣﻴﻪ

ﺧﺴﺮو ﻳﻌﻘﻮب   -  اروﻣﻴﻪ

ﮔﻮرﮔﻴﺰ ﺧﺎﭼﻮ -  اروﻣﻴﻪ

ﺑﺎﺑﺎﺧﺎن -  اروﻣﻴﻪ

ﮐﺮﺷﻮن ﻣﻮرهﺎچ   -  اروﻣﻴﻪ

رﺣﻴﻢ ﭼﻴﻼﻧﯽ در ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ -  ﺑﺎ ارﺗﺶ-اروﻣﻴﻪ

اژدر ﮐﺮﻳﻤﯽ -  اروﻣﻴﻪ

ﻋﻤﺮان ﮐﺮﻳﻤﯽ -  اروﻣﻴﻪ

اﻣﻴﻦ ﮐﺮﻳﻤﯽ -  اروﻣﻴﻪ

اﺑﺮاهﻴﻢ ﻋﻠﯽ اوﻏﻠﻮ -  اروﻣﻴﻪ

ﻣﺸﻬﺪی اﺑﺮاهﻴﻢ اوﻏﻠﻮ ﭘﺪر اﺑﺮاهﻴﻢ اﻳﻦ ﭘﺪر و ﭘﺴﺮ را ﺑﻪ درﺧﺘﯽ

ﺑﺴﺘﻨﺪ و زﻧﺪﻩ زﻧﺪﻩ در ﺁﺗﺶ ﺳﻮزاﻧﺪﻧﺪ.

سـرهنـگ نـوراله خان يكاني

عضو كادر رهبري جنبش آزاديستان شيخ محمدخياباني

اين سخن درست است كه : «تاريخ حيات هيچ ملتي از تاريخ مردان بزرگ آن ملت جدا نيست»(1) و براي پژوهندگان تاريخ نيز هيچ چيزي زيبا تر و خوش آيند تر از شناساندن بزرگمردان و انعكاس مبارزات قهرمانانه آنها در راه سعادت و بهروزي مردم نمي باشد.

با اين كه يك قرن از انقلاب مشروطه ايران مي گذرد ، هنوز كه هنوز است سيماي واقعي بسياري از دليرمردان اين جنبش عظيم اجتماعي در خاور زمين ، زير خاكستر فراموشي نهفته مانده است. يكي از اين رادمردان سربه دار كه سراسر عمر پربارش را وقف پيكار دليرانه با خودكامگان و دشمنان خوشبختي و ازادي مردم ايران كرده است نوراله يكاني زارع، مشهور به نوراله خان يكاني است. وي در سال 1258 شمسي در محال يكانات مرند در روستايي به نام كهريزيكان (كهريزيئكه ن) پا به دنيا گذاشت.

پدر نوراله خان از قبيله اوغوز به نام علي بوده است. چنان كه خواهد آمد يكاني در تمام جنبش هاي اجتماعي و ضد استبدادي و استعماري زمان خود فعالانه شركت كرد و سرانجام مانند هم سنگرش شيخ محمد خياباني جان اش را فداي آرمانش كرد.

شرح حال مختصري از يكاني در كتاب «آزادليق يولوندا مبارزه جلد يك» آمده است . مقدار اندكي نيز از اقدامات وي را در كتاب ارزشمند «ديدار همرزم ستارخان» مي خوانيم و تا حدودي با افكار و انديشه يكاني آشنا مي شويم. «ديدار همرزم ستارخان» به قلم شادروان نصرت اله فتحي «آتشباك» نوشته شده كه چاپ اول آن به صورت پاورقي در سال 1346 در مجله اميد ايران و چاپ دوم آن در سال 1351 شمسي به صورت كتابي مستقل انتشار يافته است . محتواي كتاب گفتگويي است با شادروان يكاني كه در تابستان سال 1312 شمسي در جاي باصفا و پر گل و ريحاني به نام قره چي ييلاقي (يكانات مرند) در چادر ييلاقي او به عمل آمده است .

 يكاني در اين زمان 54 ساله بوده و به كار دامداري اشتغال داشته است. اغلب اين گفت و شنودها درباره تاريخ انقلاب مشروطه و زندگاني خصوصي قهرمان جاويدان آن – ستارخان – مي‌باشد.»(2) تاسف اين كه در اين گفتگوها از نقش برجسته يكاني در محاصره يازده ماهه تبريز و جنبش آزاديستان شيخ محمد خياباني  و خيزش كلنل محمد تقي خان پسيان و قيام لاهوتي و… سخني به ميان نمي آيد و هر وقت سئوالي در اين موارد از او مي شود «جواب آن را به بعد موكول مي كند.»(3) علت اين كار چه مي تواند باشد؟ آيا همانطور كه شادروان فتحي نيز احساس كرده است «يكاني به او مظنون بوده و فتحي را مامور تامينات تصور مي كرد و هر زماني به نوعي از جواب دادن به سئوال شانه خالي مي كرد و به حاشيه مي پرداخت؟»(4)

تاسف ديگر اينكه شور و شوق زيادي در مؤلف كتاب «همرزم ستارخان» براي به سخن كشاندن يكاني در اين موارد مشاهده نمي شود و اهميت  چنداني به دانستن بيشتر درباره يكاني و اقدامات او نمي دهد .يكاني در فداكاري و فساد ناپذيري چيزي از ستارخان كم نداشته است. چنان كه قبلا نيز اشاره شده از آنجايي كه وي از فعالان چندين جنبش ضد استبدادي و استعماري قرن بيستم در ايران بوده است ، تاريخ زنده و شاهد آگاه اين جنبش ها به حساب مي آمد و خاطرات وي مي توانست تاريخ اين عصر را غني تر و پربارتر نمايد و ارثيه گرانبهايي براي آيندگان باقي گذارد.

در عصري كه نوراله خان يكاني زندگي مي كرد . «ايران ويران سرايي بود درهم ريخته ، مردمي تيره روز از دهقان و كاسب و تاجر در آن زندگي مي كردند و تمام آنها از جور حكام و ماموران حكومتي در فغان بودند . شهرها چون قبرستان و زباله دان و خلق در زير فشار حكومت استبدادي كمترين تاميني نداشتند . گروه گروه مردم از جور استبداد به سرزمين اجنبي پناه مي بردند»(5) به نظر مي رسيد فرار از وطن و پناه بردن به ديار بيگانه تنها راه نجات است . بنابه مدارك روسي «در سال 1283 هـ. ش. (1904 ميلادي) در تبريز و اروميه 54846 رواديد به كارگران غير ماهر داده شد و.. در سال 1905 ميلادي كل ايرانياني كه از مرز گذشتند نزديك به سيصد هزار تن بود.» (6) تا جايي كه يكي از مسافران ايراني در اين مورد مي نويسد : «در اوايل قرن بيستم قفقاز كاملا رنگ ايراني داشت . ثلث جمعيت در خيابان ها و كوچه هاي باكو ايراني بودند وبه زبان فارسي و تركي تبريزي حرف مي زدند. باربرها و بارگيرهاي كشتي و دوره گردها و دستفروش ها تمام ايراني بودند.»(7) خوشبخت ترين مهاجران كساني بودند كه شانس به دست آوردن كار در معادن نفت باكو را به دست مي آوردند . با اين حال كار در معادن نفت بسيار سخت و خطرناك و در عين حال رنج آور بوده است. عده زيادي از آنان هنگام كوبيدن دكل ها و چرخش ماشين هاي حفاري در معادن نفت جان خود را از دست مي دادند.

نوراله خان نيز در سنين نوجواني براي فرار از ستم فئودالي و يافتن كار عازم قفقاز مي شود و در آنجا در معادن و موسسات صنعتي به كارهاي پررنجي اشتغال مي ورزد . مسلمانان قفقاز در سال 1900 ميلادي به رهبري يك نفر آموزگار تفليسي به نام نريمان نريمانوف انجمني به نام «كميته اجتماعيون – عاميون» تشكيل مي دهند . شعار برابري ، آزادي و عدالت اجتماعي آنها ، عده بيشتري از مهاجران ، كارجويان و كارگران رانده از ستم ايراني از جمله نوراله خان يكاني را به سويشان جلب مي كند . هوش سرشار ، مردانگي ، جسارت و فساد ناپذيري يكاني موجب مي شود وي به عضويت كادر مركزي «كميته اجتماعيون – عاميون» در آيد.

در اين زمان پيكار مردم ايران عليه استبداد وارد مرحله نويني شده بود و روز به روز به شدت وحدت آن افزوده مي شد. بنابراين يكاني تصميم مي گيرد به تبريز برگردد و تجارب و دانش سياسي خود را در اختيار پيكارگران آزاديخواه سرزمين خود قرار دهد. يكاني در تبريز با كربلاي علي موسيو و شيخ محمد خياباني ملاقات مي كند و به ياري آنها و ديگر روشنفكران تجار و روحانيان آگاه به ستم زمانه ، حزب «اجتماعيون – عاميون» تبريز را پي ريزي مي كند. كربلاي علي موسيو در سفرهاي تجاري خود در تفليس از نزديك با نريمان نريمانوف ملاقات كرده و با او آشنا شده بود. وي به خاطر دانستن زبانهاي فارسي و عربي و فرانسه و داشتن معلومات زياد درباره انقلاب كبير فرانسه مورد توجه و احترام نريمانوف قرار گرفته بود.

كميته اجتماعيون – عاميون در جنگ هاي يازده ماهه تبريز به مركز غيبي معروف شد و نقش تعيين كننده اي را در اين زمان  ايفا  كرد. جزب اجتماعيون  عاميون تبريز روزنامه الحديد يا حديد (آهن) را در سال 1315 هـ ق برابر 1897 ميلادي انتشار مي دهد.(8) و سر دبيري آن را به يكي از پيشقدمان جنبش مشروطيت – سيد حسين خان عدالت – مي سپارد . الحديد روزنامه اي آزاد و ملي و مردمي بوده و بنابه نوشته خود «از قيد رسميت آزاد»(9) بوده است .

سرانجام تلاش بي امان و پي گير قاطبه ملت ايران براي تغيير نظام استبدادي به ثمر مي‌نشيند  و در 14 جمادي الثاني 1324 هجري قمري فرمان مشروطيت صادر مي‌گردد. لكن نظام مردم سالاري خوش آيند دول روس و انگليس نبود. بنابراين به تحريك آنها مجلس شوراي ملي در 23 جمادي الاولي 1326 به وسيله محمدعليشاه به توپ بسته مي شود. نظام پارلماني در پايتخت برمي افتد و حاصل جانبازي هاي چندين ساله ملت برباد مي رود. ولي در شهرستان ها به ويژه در آذربايجان فرزندان رشيد تبريز مشعل آزادي و حاكميت ملي را تابناك نگاه مي دارند و به حفظ و حراست مشروطه كمر همت مي بندند . مركز غيبي و انجمن تبريز براي تداوم مبارزه و پيروزي انقلاب بدون فوت وقت كميسيوني به نام كميسيون جنگ تشكيل مي دهند و ستارخان و باقرخان در راس آن قرار مي گيرند .

نيروهاي ملي تحت عنوان مجاهد، فدايي و گارد ملي به وجود مي آيند. سردسته هاي آنان با وسواس بيشتري برگزيده مي شوند . همه اين نيروهاي مسلح مردمي با هماهنگي بي‌نظيري  و بدون چشم و هم چشمي در خطرناكترين عمليات جنگي شجاعانه شركت مي كنند . يكي از منابع مهم تامين اسلحه مردم بپا خاسته تبريز ، انقلابيون قفقاز و ايرانيان مهاجر آن ديار بودند كه براي ياري رساندن به آزاديخواهان وارد تبريز مي شدند و با خود اسلحه و مهمات جنگي و دانش سياسي و نظامي به ارمغان مي آوردند . همچنين آنها راه و روش جنگهاي پارتيزاني را به مجاهدان مي آموختند . به ياري آنها بود كه براي اولين بار در تبريز لابراتوار بمب و نارنجك ساخته مي شود و مجاهدان به مخرب ترين اسلحه زمان دست مي يابند. در اين آزمايشگاه بود كه بمبي ساخته مي شود و براي شجاع نظام مرندي غلام حلقه به گوش محمد عليشاه پست مي شود و باعث قتل او مي گردد. شجاع نظام در مرند اردو زده بود و راه ورود اسلحه و آذوقه را به تبريز بسته بود . بسته شدن اين راه باعث كميابي ارزاق عمومي از قبيل قند و شكر و نفت و كبريت شده بود . از همه مهمتر جنگجويان قفقازي و گرجي كه از اين راه به تبريز مي آمدند با موانع و مشكلات فراواني مواجه مي شدند . كشته شدن شجاع نظام وافتادن مرند به دست مشروطه طلبان پيروزي بزرگي بر آزاديخواهان تبريز به حساب مي آمد.

در جنگ و ستيز با شجاع نظام مرندي و پاك سازي آن شهر از هواداران خودكامگي نوراله خان يكاني همراه حيدر عمواوغلي فعالانه شركت داشته است.

بعد از اين پيروزي ، فتح خوي نيز كه در دست امير امجد از هواداران محمدعليشاه قرار داشت، واجد اهميت فراوان بود. تا جايي كه بدون فتح خوي پيروزي بر خود كامگان مرند، پيروزي ناقصي بود . بنابراين چنان كه قبلا نيز شرح داده شد، انجمن تبريز سه نفر از مبارزان جان بركف خود، امير حشمت نيساري ، نوراله خان يكاني و حيدر عمواوغلي را مامور فتح خوي مي كند . مشروح گزارش گشوده شدن اين شهر به قلم امير حشمت نيساري و حيدر عمواوغلي در بخش «امير حشمت به حكومت خوي منصوب مي شود» آمده است كه از تكرار آن خودداري مي كنيم . يكبار ديگر نيز گزارش گشوده شدن اين شهر را به قلم نوراله خان يكاني كه در تاريخ مشروطه ايران نوشته كسروي ،(صفحه 81)  آمده است ، در اينجا مي آوريم.

يكاني در گزارش خود مي نويسد : «من عازم محل ماموريت خود شدم وقتي كه به جلفا رسيدم . يكي از مبارزان مشروطه طلب به نام ابراهيم آقا با دسته اي در علمدار (نزديك جلفا)نشسته بود و از ترس يكانيان [هوادار استبداد] كه در سر راه مي بودند، پيش رفتن نمي ياراستند . قوچعلي خان يكاني با برادرش بخشعلي خان و شيرعلي خان كه بيست ساله و هفده ساله مي بودند ، از سوي امير امجد نگهداري راه جلفا و خوي را ميداشتند و در جلفا مي نشستند، من با ايشان به گفتگو نشسته و هر سه را هوادار آزادي گردانيدم. آنان با ما پيماني بسته ، براي كار آماده گرديدند . پس از اين آمادگي با هم به سگالش نشسته چنين نهاديم كه ايواوغلي را كه شهركي در چهار فرسخي خوي مي باشد بگشاييم و از آنجا  نقشه گشادن خوي را بكشيم . از روي اين نهش ابراهيم آقا را با يك دسته در علمدار گذارده، من با قوچ علي خان همراه خليل خان هرزندي و مشهدي اسماعيل گرگري و عباس خان علمداري كه هر كدام 20- 30 تن گرد سر مي داشتند، روانه گرديديم . شب را در قره بولاغ – سه فرسخي ايواوغلي – خوابيده ، بامدادان راه افتاديم و يكسره به ايواوغلي تاخته با اندك جنگي آنجا را به دست آورديم و نشيمن كرديم. بخشعلي خان را با دويست تن در سر راه يك فرسخي خوي ، به پاسباني گذارده بوديم.

يك دسته هزار تن كمابيش از خوي بر سر او آمدند وجنگ سختي در آنجا رخ داد .بخشعلي خان دليرانه ايستادگي نمود و از اين سو نيز كمك برايش فرستاديم . در نتيجه دشمن شكست يافته پس نشست. ليكن همه ديه هاي پيرامون ايواوغلي را گرفته بودند . ما پس از سگالش 250 تن از دليران مجاهد را برگزيده از بيراهه خود را به ديزج دژ كه در ميانه سلماس و خوي نهاده است، رسانيديم و از آنجا پس از اندكي آسايش شبانه آهنگ خوي كرديم و چون مي دانستيم  كه امير امجد و ديگران اگاهي نيافته اند و شبانه همگي در خوابند ، يكسره خود را به نزديكي شهر رسانيده، از ديوار دژ كه بلند مي بود ، بالا رفتيم و به يك باره هياهو بلند كرديم. بدين سان به شهر ريخته آن جا را به دست گرفتيم . امير امجد با يك پيراهن و زير شلواري از سوراخ ديوار خود را به بيرون انداخته و گريخته بود»

روزنامه انجمن نيز در شماره 15 سال سوم به تاريخ 26 ذيقعده 1326 در اين باره گزارش مي‌دهد: «شب سيزدهم جناب ميرزا نوراله خان يكاني با جمعي از مجاهدين غيور و آقاي قوچعلي خان و ساير سركردگان محترم ملي به قلعه خوي حمله، در قلعه را به فاصله 3 ساعت بدون چندان خونريزي باز، امير امجد ماكويي جان خود را برداشته به ماكو گريخت. مستبدين در بيغوله ها پنهان، بعد جناب حيدرخان عمواوغلي كه وجود شان مايه اميدواري عموم ملت و مشروطه طلبان است وارد و اهالي را تامين و بازار و دكان گشاده قاطبه اهالي در آسايش و رفاهيت به دعاگويي مشروطيت كه مايه ترقي و اسباب نيك بختي ملت است ، اشتغال دارند. جعفر الحسيني» .پس از گشوده شدن خوي به دست نور اله خان يكاني و امير حشمت نيساري . آنان در برقراري نظم و آرامش در ان شهر مي كوشند . از جمله كارهاي چشم گير آنان ـ چنان كه قبلا نيز اشاره شده – انتشار روزنامه اي به نام مكافات بود كه با مشي انقلابي منتشر مي شد.

سرانجام  پس از يازده ماه مقاومت شجاعانه، تبريز پيروز مي شود و نسيم فرحبخش آزادي از بيشه شيران ـ تبريز ـ به تمامي سرزمين افسرده ايران وزيدن مي گيرد. همراه با بهار پيروزي بهار طبيعت سال 1288 شمسي نيز از راه فرا مي رسد . مردم گرسنه و جنگ زده و قحطي كشيده رو به صحرا و باغها مي گذارند و با يونجه و ريشه گياهان سد جوع ميكنند.

جشن و سرور پيروزي مردم چندان طول نمي كشد. روسيه تزاري كه به سختي توانسته بود ، آتش انقلاب 1905 ميلادي انقلابيون روس را خاموش سازد ، از پيروزي تبريز و شكست نوكر خود محمدعليشاه بيمناك مي گردد  و براي جلوگيري از وزش نسيم ازادي و حفظ منافع و امتيازات خود در ايران به بهانه رساندن آذوقه به اتباع خود در تبريز تصميم به مداخله نظامي مي گيرد. قشون مكانيزه و تا بن دندان مسلح تزاري مانند سيل بنيان كني ، سرازير ايران مي شود‌ (ارديبهشت ماه 1288). وقتي كه سپاهيان روس به سرپل جلفا مي رسند . يكاني در برابر آنها مردانه سينه سپر مي كند و جلوي حركت سپاهيان روس را مي گيرد و به فرمانده آنها اولتيماتوم مي دهد: «اگر يك قدم جلوتر بگذاريد پل را با ديناميت منفجر مي كنم ، اگر چه نفرات ما خيلي كم است ولي چون از طرف انجمن ايالتي آذربايجان مامور حفاظت اين نقطه هستم محال است بدون اجازه قبلي انجمن اجازه عبور دهم ولو آن كه تا آخرين نفر كشته شويم و سپاه شما از روي اجساد ما بگذرند.»(13)

انجمن ايالتي پس از شور و مشورت به كليه مبارزان از جمله به نوراله خان يكاني دستور مي دهد با نيروهاي تزاريسم – ژاندارم آن روز آسيا – در گير نشوند. چرا كه انجمن به اين حقيقت واقف بود كه ارتش روسيه از نيرومندترين ارتش جهان به حساب مي آمد. اين همان ارتشي بود كه ناپلئون را شكست داده بود و انقلاب 1905 را در خون خود خفه كرده بود. جنگ و درگيري مردم يك شهر گرسنه و جنگ زده و يازده ماه در محاصره مانده با چنين ارتش نيرومندي ، به معناي سر به سنگ كوفتن بود .

خلاصه اين كه يكاني اين مرد رشيد آذربايجان به دستور انجمن ايالتي با اشك و آه از سنگر خود – جلفا – عقب مي نشيند و به تبريز مي آيد و گرد آزادي ايران – ستارخان – را در سفر اجباري و بي بازگشت اش به تهران همراهي مي كند. در تهران ماجراي پارك اتابك و نامردي ياران نيمه راه ستارخان را و شادماني استعمارگران و مهره هاي آنها را از نزديك مشاهده مي كند .  وي از ديدن روز سياه مجاهدان جانباز آذربايحاني كه همراه ستارخان به تهران رفته بودند، دلش خون مي شود و چنان غمي بر دلش سنگيني مي كند كه تا آخر عمر كمتر كسي او را خندان و شادمان مشاهده مي كند . به همين جهت است كه نزديكانش او را به «خان دردمند» ملقب مي سازند. پس از پايان گرفتن ماجراي پارك اتابك و زخم خوردن پاي ستارخان ، سردار ماندن او را در تهران به صلاح نمي بيند . بنابراين به وي مي گويد : «ماندن شما در تهران بي مورد است. بهتر است به تبريز برگرديد . من نهايت رضايت و امتنان را از شما دارم و راضي نيستم ديگر در تهران بمانيد.»(11)

يكاني با نهايت تاثر و تاسف به امر سردار گردن مي نهد و به آذربايجان بر مي گردد. يكاني پيوسته مورد اعتماد ستارخان بوده است . در ماموريت اردبيل نيز وي سردار را همراهي كرده بود. يكاني در اردبيل از جانب ستارخان ماموريت مي يابد . به حسا ب ميرزا محمد حسين زاده كه از طرف كميته ستار رشت به اردبيل آمده بود و عده اي وي را در انجامتهم به سوء استفاده كرده بودند رسيدگي كند . (12) يكاني در مي يابد كه اين كار نيز ترفند ديگري از جانب مخبرالسلطنه بوده است تا مجاهدان را رو در روي يكديگر قرار دهد .

به هر حال يكاني زماني از تهران به تبريز مي رسد كه روسهاي تزاري تبريز را در اشغال خود داشتند و تبريزيان به رهبري امير حشمت نيساري در برابر اشغالگران مردانه سينه سپر كرده بودند.

نوراله خان يكاني دوش به دوش امير حشمت نيساري در جنگ 4 روزه با سالدات هاي روس مي جنگد ولي چنان كه قبلا شرح اش گذشت بنا به صلاحديد شادروان ثقه الاسلام قرار بر اين گذاشته مي شود كه وي نيز از مهلكه تبريز بيرون برود.

يكاني همراه ديگر دليرمردان با لباس مندرس و عوضي راه  مي افتد و گرسنه و خسته از راه و بيراهه و پوشيده از برف خود را به چهريق نزديك مرز تركيه مي رساند . شرح جنگ چهار روزه با روسها و مهاجرت پرماجراي يكاني و ديگر مبارزان در فصول «پايان غم انگيز قيام تبريز» و «طوفان خشم تبريز» به تفصيل شرح داده شده بنابراين از تكرار آنها صرف نظر مي گردد.

 

ديگر وقايع مهاجرت يكاني را پس از رسيدن به شهر استانبول از زبان خودش مي شنويم:

«چون به استانبول رسيديم من با پول كمي كه داشتم ، براي اين كه بيكار نمانم با ميرزا غفارخان زنوزي همباز گرديده و به داد و ستد پرداختيم. بدين سان كه از يك آبادي نزديك، ماست و پنير و ديگر خوراكيها را خريده و به استانبول بار مي كرديم. زماني چنين مي بوديم تا اين كه در نتيجه پيش آمدي سرمايه را از دست داديم و چون در اين هنگام دولت عثماني «مكتب پليس» باز مي كرد . داوطلبانه به آنجا رفتيم . رخت ، نشيمنگاه و ديگر چيزها را دولت مي داد و ما مي بايستي پول خوراك خود رابپردازيم و چون ما نتوانستيم آن را پرداخت كنيم ناگزير شديم مدرسه را رها كنيم . سپس دولت عثماني آن را هم به گردن گرفت و ما مدرسه را به پايان رسانديم وگواهينامه گرفتيم ولي چون بسته ايران بوديم كار به ما ندادند و ما باز بيكار شديم. در اين ميان يك چيز نيكي پيش آمد و آن اين كه چون در همان سال دولت عثماني با دولت بالكان به جنگ برخاسته بود، ابراهيم آقا  با يكصد و پنجاه تن از مجاهدان آذربايجان داوطلبانه با سپاه عثماني همراهي كرده ودر كارزار دليري و چابكي بسيار از خود نشان داده و نخستين سپاه اينان پا به شهر ادرنه نهاده بودند ، دولت عثماني به پاداش اين دليري و جانفشاني دو ديه بلغاري را كه كسانش گذارده و گريخته بودند به اينان داده بود كه در آنجا با خوشي واسودگي مي زيستند ، اينان چون از حال ما آگاه شدند كس فرستاده ما را نزد خود خواندند .چون رفتيم برادرانه ما را پذيرفتند و در آن خوشي و اسودگي همباز خود گردانيدند و در اينجا بوديم تا جنگ با روس پيش آمد و ما به ايران خواستيم آمد.»(13)


يكاني و جنبش آزاديستان

با پيروزي انقلاب بلشويكي در روسيه، تزاريسم خونخوار سقوط مي كند . انقلابيون روس معاهدات استعمارگرانه تزاريسم را در ايران لغو مي كنند. سالداتهاي اشغالگر روس آذربايجان را رها مي كنند و به كشور خود باز مي گردند.

آزاديخواهان جلاي وطن كرده به سرزمين خود باز مي گردند . نوراله خان يكاني نيز به تبريز مراجعت مي كند و به جنبش آزاديستان شيخ محمد خياباني مي پيوندد  و به نمايندگي از جانب مردم تنگدست و ژنده پوش به عضويت كادر رهبري جنبش در مي آيد . در ضمن وي به خاطر تخصصي كه در كارهاي نظميه و پليسي اندوخته داشته ، به سركلانتري تبريز برگزيده مي شود و امنيت شهر را در اين برهه حساس جنبش به عهده مي گيرد. يكاني در اين پست خود مصدر كارهاي بزرگي مي شود. نظم و امنيتي كه وي در اين زمان در تبريز برقرار مي كند  ، تا ‌آن زمان در ايران بي نظير بوده است و خودش در اين باره مي گويد: «مدتي در سالهاي انقلاب و روزگار بحراني در نظميه تبريز پست مهمي را متعهد شدم .  هنوز كه هنوز است نحوه انتظامات دوره تصدي من ضرب المثل است و ورد زبان ها .چه براي آن كه من براي وطن خود خدمت مي كردم نه براي جيب و شكم. راستي كه خدمتم بي ريا بود… دزدان حرفه اي حساب كار خود را كرده بودند. ناموس مردم در امان بود… اگر به كسبه و اهل بازار مي گفتم كه شب ها در دكانها و مغازه هاي خود را باز گذارده و به خانه هاي خود بروند ، به قول و گفتار من كه پشتوانه فعل و كردار من بود ، اعتماد كرده و عمل مي كردند و به خوبي مي دانستند كه امنيت شهرشان در گرو شرف و وجدان من است و صندوق ايشان به اعتبار پاگون هاي من مهر مي شود.»(14)

گويا در اين زمان بود كه  نوراله خان يكاني  در محال يكانات به لقب «رئيس» مشهور مي شود . به هر حال سالداتهاي روس كه پس از سرنگون شدن حكومت تزاريسم خاك ما را ترك مي كردند و به كشور خود باز مي گشتند، در سر راه خود از هيچ گونه درنده خويي فروگذار نمي كردند . از جمله اين درنده خويي ها آتش سوزي شهر اروميه بود. «روسها به تحريك انگليس به اين كار مهيب دست زدند تابدين وسيله اولا جنبش دموكراتيك خياباني را به خود مشغول سازند و سرش را گرم كنند. ثانيا علاقه و مودتي كه در اثر سقوط تزاريسم و عقب نشيني نيروهاي نظامي روسها از آذربايجان به وجود آمده بود، مجددا به كين جويي و دشمني مبدل گردد و اين هر دو در اجراي سياست امپرياليستي انگليس در آذربايجان و قفقاز موثر مي افتاد.» (15) از طرف ديگر شهر هاي اروميه، خوي ، سلماس ، ماكو ، انبار غله آذربايجان محسوب مي شدند  و در اين زمان كه تبريز از لحاظ نان در مضيقه قرار داشت و يكي از سالهاي قحطي و گرسنگي را مي گذرانيد. ايجاد نا امني و آتش سوزي در اين شهر ها مي توانست در راه رسيدن غلات به تبريز توليد مشكل نمايد و فشار و گرسنگي را بر مردم تبريز دو چندان كرده و دموكراتهاي تبريز را بيش از پيش به خود مشغول سازد. شيخ محمد خياباني براي جلوگيري از بي نظمي و شرارت سپاهيان روسي كه عازم وطن خود بودند ، سرهنگ  نوراله خان يكاني را همراه عده اي ديگر به شرفخانه روانه مي كند . يكاني به سرعت خود را به شرفخانه مي رساند . در اين جا قسمت مهمي از انبار مهمات و اسلحه و آذوقه روسها قرار داشت . بنابه نوشته روزنامه تجدد «در اين بندر بزرگترين و عظيم ترين اسرافات نظاميان روس كه در حال برگشتن به وطن خود بودند ، در اين جا جاري بود. يك قسمت معتنابه از ذخاير و مهمات قشون روس در بندرشرفخانه موجود است و ذهنيت غارتگر و حس حيف و ميل و انتفاع از فروش تجهيزات عسگريه و غيره به نظاميان و مستحفظين بندر شرفخانه نيز سرايت كرده، باب سرقت و اختلاس  در اين جا نيز مفتوح گشته است. نظاميان به اندازه اي در خيال تصرف و تضييع ذخاير شرفخانه مصمم هستند كه حدي بر آن متصور نيست.»(16) از سوي ديگر آسوري هاي ياغي نيز براي دست يافتن به مهمات بندر شرفخانه سعي فراوان داشتند و اين بزرگترين خطري بود كه آذربايجان و جنبش خياباني را تهديد ميكرد . به هر حال سركلانتر تبريز يكاني به موقع و پيش از همه خود را به شرفخانه مي رساند و آنجا را به تصرف خود در مي آودرد. سالداتهاي روس هاي تزاري وقتي با خبر مي‌شدند «در بندر شرفخانه سپاهي از ايران مستقر شده، از دست اندازي به آبادي ها خودداري مي نمودند و بي آن كه به آزاري برخيزند ، آمده، مي گذشتند و بسياي از تفنگهاي خود را مي دادند. روسيان در شرفخانه گندم و جو و دانگي نيز خريده، انبار كرده بودند. همچنين گوشتهاي كهنه (كنسرو گوشت) بسيار در قوطي هاي كوچك كه از روسستان آمده بود نگاه مي داشتند. با دستور كميسيون آذوقه تبريز همه آنها را با راه آهن به تبريز فرستادند . روي هم دو هزار خروار گندم و جو ودانگي فرستاده شد. اين خود كمكي به حال گرسنگان گرديد. بدين سان روسيان آذربايجان را تهي كردند و پس از نه سال درنگ در اين جا ، گذارده و رفتند. اين يك پيشامد پر بهايي بود . افزارشرفخانه را هم از آن جا به تبريز فرستادند  و در اينجا به دست كميسيوني كه از نمايندگان گمرك و دموكراتها بر پا شده بود، فروختني ها را فروخته و بازمانده را به ارك سپرده ند.»(17) خبر استقرار نيروهاي نظامي دموكراتها در شرفخانه و چگونگي برخورد آنها با مردم در روزنامه تجدد چنين آمده است: «سابقا هرگاه صد نفر سرباز يا سوار به قريه اي وارد مي شدند ، چگونه با آن قريه و رعيت هاي بيچاره رفتار مي نمودند، همه ما مي دانيم ولي امروز كه تقريبا دو هزار سرباز و سوار ژاندارم در اين محل جمع شده است و بيست روز است مسكن و اردوگاه قشون گشته از يك نفر شنيده نشده از افراد نظام، اجحاف و تعدي به كسي شده باشد . افراد نظام تمام مايحتاج خود را به قيمت عادلانه به پول نقد مي خرند و عموم رعيت از آنها راضي و خشنود مي باشند . صاحب منصبان عموما با كمال جديت به خدمات مرجوعه خودشان مشغول هستند … حقوق عموم افراد نظام منظما مي رسد.»(18)

آسوري ها و ارمني هاي ياغي اروميه براي تصرف بندر شرفخانه و غارت انبار مهمات آنها با عجله نيروهاي مسلح خود را با يك كشتي بخار توپدار از بندر گلمانخانه به سوي بندر شرفخانه اعزام مي دارند. دسته مسلح ديگري را نيز به وسيله يك كشتي بادي كه به روي آن توپي سوار كرده بودند به دنبال كشتي  قبلي روانه مي كنند . شب هنگام آن دو كشتي به بندر شرفخانه نزديك مي شوند ولي قبل از آن كه بتوانند كاري انجام دهند به وسيله نيروهاي ملي تار و مار مي شوند و عده بيشتري از آنان به اسارت در مي آيند.  تعدادي از نيروهاي دموكراتها براي تعقيب مهاجمان فراري و شكست آنان لباس اسراي آسوري را بر تن مي كنند و شبانه از درياچه شرفخانه مي گذرند و به شهر اروميه مي روند و پس از پاكسازي آن شهر و خوي و سلماس و فراري دادن نيروهاي خصم از جمله اسماعيل آقا، به شرفخانه بر مي گردند.(19) فرماندهي اين عمليات را نيز سرهنگ  نوراله خان يكاني بر عهده داشت.(20)

 

يكاني پس از شكست جنبش خياباني

پس از پايان كار جنبش ازاديستان يكاني به زندان افتاد. ولي به ياري عده اي از آزاديخواهان از زندان مخبرالسلطنه رهايي يافت و همراه چند نفر از ياران خود به مشهد رفت و به راهنمايي حاجي محمد آقا طاهباز به «كميته ملي» خراسان راه يافت ودر كنار كلنل محمدتقي خان پسيان در پيكار ضد استعماري و ضد استبدادي وي شركت كرد.(21) پس از شكست قيام كلنل محمدتقي خان پسيان وي به زادگاه خود اذربايجان بر مي گردد. اين بار در قيام لاهوتي شركت ميكند.  پس از آن كه لاهوتي شكست مي خورد بار ديگر   نوراله خان دستگير و زنداني ميگردد . مدت زنداني وي اين بار طولاني مي شود . سرانجام او را ازاد و به زادگاهش يكانات اعزام مي كنند و در آنجا زير نظر نگهداشته مي شود . يكاني حق بيرون رفتن از زادگاه خود را نداشته است.»(22)

وي بعد از شهريور ماه 1320 به عضويت حزب توده ايران در مي آيد و كميته هاي آن حزب را در مرند و سلماس و خوي تاسيس مي كند و «به احترام مبارزات طولاني اش، نخستين كنفرانس ايالتي حزب توده را در آذربايجان افتتاح مي‌‌كند. [وي بعدها] به عضويت كنگره فرقه دموكرات آذربايجان در مي آيد. يكاني نماينده منتخب كنگره ملي و مجلس ملي آذربايجان در سال 1324 شمسي بوده است.ديگر از پست هاي او صدر كميته فرقه دموكرات در خوي و معاون وزير كشورحكومت ملي آذربايجان و آخرين پست دولتي اش رياست نظميه شهر اروميه بوده است.»(23)

يكاني در سال 1325 شمسي در انتخابات دوره چهاردهم مجلس شوراي ملي شركت مي كند و به خاطر حسن شهرت و محبوبيت فراواني كه دربين مردم كسب كرده بود، آراي زيادي به دست مي آورد ولي به جهت تقلب در انتخابات و تعويض صندوقهاي راي نمي تواند به مجلس راه يابد.

پس از شكست فرقه دموكرات ، يكاني كه در آن زمان پست رياست شهرباني اروميه را داشته، دستگير مي شود. و در بيدادگاه ستم شاهي پهلوي به جرم يك عمر خدمت صادقانه به كشور و مردمش و مبارزه بي امان و خستگي ناپذير با خودكامگان و استعمارگران ، در همان شهر به دار آويخته مي شود. وي را در رزندان وحشيانه شكنجه  كرده بودند. از جمله اين كه به پاشنه هاي پايش ميخ كوبيده شده بود.

هنگامي كه يكاني با قدمهاي استوار و با صلابت و متانت ، حلاج وار به سوي چوبه دار مي رفت از پاشنه هاي پايش خون مي چكيد و «خون سرخش آثار گامهاي پر ابهت او را در روي خاك گلگون مي كرد و حماسه وي را بر خاك وطن ثبت مي نمود . ولي قهرمان ، درد و مرگ را تحقير مي كرد. وي به عهد و پيماني كه در جبهه هاي نبرد آزاديخواهانه با خون همرزمان خود بسته بود ، وفادار بود.»(24)

يكاني معتقد بود ،«يولوني تاني يان يولوندان چيخماز» يعني «هركس راه خود را شناخت، گمراه نمي شود»(25)

سرانجام فرياد رساي او بر بالاي دار: «زنده باد آزادي در تاريخ طنين انداخت… خون او فردا وفرداها در رگ جوانان پر شور و آگاه به جوش خواهدآمد و مانند او در راه آزادي ، خاك سرزمينمان را گلگون … خواهد ساخت.»(26)

يكاني مردي بود چهارشانه ، بلند بالا ، پيشاني بلند ، گونه برجسته و لپهاي فرورفته و سبيلها جوگندمي و چهره اي استخواني داشته .كوتاه سخن به قضاوت تاريخ او «همرزم راستين ستارخان و[شيخ محمد خياباني و كربلاي علي ميسيوو…] است. وي اصيل ترين انسان در مبارزه  و با حسن نيت ترين شخص نسبت به ميهن و خلق خود بوده است … جاي او در ابديت خواهد بود.»(27)

يكي از شعراي هم عصر يكاني اشعاري را كه در رثاي وي سروده است، در آخرين بيت اشعارش با آوردن كلمه «اي دريغ» و اضافه كردن رقم صد تاريخ شهادت يكاني (1326 شمسي) را به حساب ابجد محاسبه كرده است . اشعار به شرح زير است :

خم در غم تو هم چو كمان شد ميان تيغ               در ماتمت گريست مسلسل بسان ميغ

صد بار كم تر است پس از تو اگـر كشد                 همواره توپ  از ته دل داد «اي دريـغ» (28)

 

يكي از شعراي يكان كهريز به نام حاج اسمعلي صفري هم در وصف مردم يكانات و دلاوريهاي نوراله خان  و ديگر قهرمانان جنبش مشروطه آن ديار مي سرايد:

                         صـفحه تـاريخ ورق زن به بـين              شهرت مردانه اين سرزمين

بـا دل و جـان وارد ميدان شـدند                طالب مشروطه ايران شدند

قوچعلي و بخشعلي و هادي خان             رهبرشان ميرزا نوراله خان   

      نيمه شبي قلعه خوي را  گشـود              جرئت‌شان جمله ايران سرود (29)

 

عاشيق علي عابديني يكي از عاشيقهاي محلي ساكن اروميه نيز در وصف نوراله خان سروده است:

سلام اولسون نوراله خان سرهنگه          وطن صحنه سين ده او گيردي جنگه

     سيغال وئردي اؤز آتينان ، تفنگـه               ايگيدلر يئـري سـن ، سـن قالاداغـي (30)

 

مردم كوچه بازار نيز نام وي را همراه با نام ستارخان بر زبان مي آوردند و در وصف اش شعر مي سرودند از آن جمله قوشماهاي زير  است:

          ستارخان ايله دي فندي                 نوراله خان دور افندي

          سركرده لرين ايچين ده                  ياشاسين حافظ افندي

 

بنا به نوشته آقاي  ميرهدايت حصاري كه از هم شهريان دست به قلم نوراله خان يكاني است، وي در طول عمر خود سه بار ازدواج كرد. (31)

همسر اولش چهره خانم نام داشت كه براي وي سه دختر به نامهاي زكيه، ملاحت و مهپاره (مهين) و سه پسر به نامهاي مهرعلي خان (مهران) ، اسكندرخان، فيروزخان به دنيا آورد.

همسر دوم يكاني به نام ملك خانم بود. يكاني از اين بانو صاحب فرزندي نشد.

همسر سومش بانو «فطومه» نام داشته است كه براي يكاني دو دختر به نام هاي زينب و ايراندخت به دنيا آورد.

 

اقدامات يكاني در خوي

اصلاحات اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي كه به مباشرت و سعي و كوشش يكاني در شهر خوي انجام گرفته به شرح زير است.(32) وي در اين زمان (1325 شمسي) مدتي رئيس كميته ولايتي خوي بوده است:

افتتاح چندين مدرسه به سبك نوين و مبارزه با بيسوادي . دانش آموزان اين مدارس «به خرج نوراله خان يكاني لباس متحدالشكلي بر تن مي كردند . مدالهاي ويژه اي بر سينه مي زدند كه موجب شناحته شدن آنها و تشويقشان به تحصيل مي شد. در اين مدارس مدتي شادروان جبار باغچه بان نيز تدريس كرده است»(33)

 مبارزه با گران فروشي و احتكار با ايجاد فروشگاههاي زنجيره اي. در اين فروشگاهها اجناس به نرخ ثابت و ارزانتر از بازار عرضه مي شد.

احداث چندين خيابان جديد در شهر خوي كه در آن زمان 35 هزار نفر جمعيت داشت و 25 سال بود كه به تركيب خيابانها و كوچه هايش دست نزده بودند.

 از اقدامات ديگر يكاني خشكاندن باتلاق هاي مالارياخيز خوي بود. انجمن شهر با همكاري مستقيم مردم به اين كار توفيق يافت . به دستور انجمن شهر از هر خانه يك نفر موظف بود بدون گرفتن دستمزد، در كار خشكانيدن باتلاق ها انجمن را ياري كند.

 از كارهاي ديگر يكاني در اين شهر لوله كشي آب شرب و استفاده مردم از آب تميز و بهداشتي بوده است. براي اين كار از يك كيلومتري شهر از محلي به نام «قوري باغ» و از چشمه اي به نام «خوشبولاق» به وسيله لوله هاي سيماني آب اشاميدني تميز را به شهر آوردند و در چهار نقطه منبع هاي سيماني كارگذاردند و به هريك از منابع نيز چند شير آهني وصل كردند.

يك سالن تئاتر در خيابان شهرباني افتتاح گرديد، كه گنجايش 700 تا 800 نفر تماشاچي را داشت . در اين زمان به جز در تبريز در ساير نقاط كشور حتي در تهران نيز يك سالن تئاتر وجود نداشته است.(34)

اصلاح برق شهر و ارزان كردن قيمت مصرف آن . توضيح اين كه تا آن زمان برق شهر در  دست بخش خصوصي بود . به همين جهت قيمت آن گران و اغلب خاموش بود . انجمن شهر تصميم گرفت از موتور برقي كه در سيلوي شهر خوي نصب شده بود ،  براي تامين روشنايي شهر استفاده شود.

 با افتتاح دارالمساكين و خانه تربيت در خوي ، افراد بي كس و كار و گدايان از سطح شهر جمع آوري شدند و در آنجا اسكان يافتند.

 ديگر از كارهاي چشم گير يكاني احداث سد كوچكي از سنگ در مقابل رودخانه زنوز (آجي چايي) بوده است. اين سد باعث شد، بخشي از آب رودخانه ، در زمين هاي شوره زار اطراف جاري شود. يكاني در اطراف سد مزبور ساختماني چند بنا نهاد و خود در آنجا سكني گزيد و به كار دامداري و كشاورزي پرداخت و اين كار شالوده و اساس روستايي را  پي ريزي كرد. كه به نام خود وي به «نورآباد«(35) نامگذاري گرديد.

آب سد رود زنوز يا آجي چايي به علت شور بودن ، نتوانست منظور يكاني را برآورد كند و زمين هاي شوره زار را آبياري كرده و در كار كشت و زرع سودمند باشد . بنابراين يكاني از اين آب براي بكار انداختن دو آسياب آبي استفاده كرد. اين آب به خاطر شور بودن و يخ نبستن، در زمستانها بيشتر مورد استفاده آسياب ها قرار مي گرفت.

 

جملاتي چند از شادروان يكاني(36)

رو سپيد هستم كه نه خيانت كردم و نه از شيفتگي ام به استقلال ميهنم و شرافتم كاسته شد.

تاريخ زمين مستدعي است كه در آن هيچ بذر سالمي گم نمي شود.

اگر وضع بدين منوال پيش رود بعيد نخواهد بودكه روزي در تاريخ ما بنويسند: عين الدوله (37) مردي آزاديخواه و قانون دوستي بوده است!

تاريخ حيات هيچ ملتي از تاريخ حيات مردان بزرگ آن ملت جدا نيست.

گريه كار پيرزنان كور و شل و عاجز و بدبخت است. نه كار مردان.  مرد گريه نمي كند.

به قول منتسكيو ما لايق آن نوع حكومتي هستيم كه خواسته ايم و داريم.

حكومت پارلماني يعني مقدرات مردم در دست خود مردم بودن.

در جنگ به خاطر يك مرده نبايد يك زنده را از دست داد.

عدالت خدايي ترين نعمت ها است كه بشر بدان نيازمند است.

مملكت با كفر مي ماند با ظلم نمي ماند.

دادگر هميشه ايمن مي خوابد.

مردم خودشان را [در محاصره يازده ماهه تبريز ] با عدالت و انصاف آدابته كرده بودند . موقعي كه احتياج به جمع آوري اعانه بود،  براي هر كس قبض مي فرستادند ، آنها به انصاف خودشان  مبلغ آن را كم و زياد مي كردند . معروف است كه به حاجي ميرزا آقا فرشي قبض صد توماني مي فرستند او پانصد تومان مي دهد. و… نيز يك نفر مقني كه قبض پنج توماني داشته ده تومان مي فرستد.

سوگند به عدل و عدالت كه ما به خاطر رسيدن به آن بود كه سر از پا نشناخته و تا پاي جان مي كوشيديم.

انقلاب مشروطه مكتبي بود كه الفباي آن را خدمت عاشقانه به ملت و فداكاري در راه استقلال مملكت تشكيل مي داد.

هر كاري كه مربوط به آزادي باشد عين صواب است.تا جان در بدن دارم عقيده ام را رها و وطنم را فراموش نخواهم كرد و در عشق خود نسبت به ازادي پايدار خواهم ماند.

مرا دلي است به كفر آشنا  كه چندين بار             به كعبه بردم و بازش بر همن آوردم.

 

انقلاب مشروطه، آموزگاري براي خردها بود.ارزش ملت ها بسته به ارزش رجال با شخصيت آنها است.

كلنل فضل خان با كشتن خود، ملت را از اسارت قرار داد 1919 نجات داد. اكر يك كوه طلا به بزرگي الوند داشتيم ، آيا مي توانستيم به چنين نتيجه عالي برسيم؟ قطعا نه.(38)

 
 

پي نويسها:

پيش سخن «ديدار همرزم ستارخان»  نصرت اله فتحي

جنبش آزاديستان شيخ محمد خياباني، نگارنده ، ص 9

6 و 7- تاريخ پنجاه و هفت ساله ايران در عصر پهلوي ، خسرو معتضد ، ص 18 و 19

8 و 9 – روزنامه هاي تبريز در صدر مشروطيت به انضمام مجموعه روزنامه ناله ملت به كوشش نگارنده ، ص 18

10- ديدار همرزم ستارخان ، پيشين ص 11

قيام آذربايجان و ستارخان، اسماعيل اميرخيزي ،ص 654

 تاريخ هيجده ساله آذربايجان، كسروي ، ص 595

ديدار همرزم ستارخان ، پيشين ص 124

همان منبع ، ص 17 به نقل از روزنامه تجدد ، شماره 173

21  و22- آزادليق يولوندا مبارزه ، جلد 1 ، ص 2

23-     فصل نامه آذري شماره 3 سال اول بهار 1383 ، ص 56 ، دكتر پرويز يكاني زارع

24-     همان منبع ، ص 56

ديدار همرزم ستارخان ، پيشين ، ص 18 

 فصل نامه آذري ، پيشين ، ص 56

29 و30- اين اشعار و تصوير نوراله خان يكاني را ، دوست فاضل و شاعرم آقاي فريدون حصاري در اختيار اينجانب قرار داده اند.  از لطف شان صميمانه سپاسگزاري مي كنم .

اطلاعات مربوط به ازدواج نوراله خان يكاني و فرزندان او از كتاب سيري در فولكلور آذربايجان، تاليف آقاي مير هدايت حصاري ، ص 402 گرفته شده است.

 اقدامات يكاني در خوي از كتاب «آزادليق يولوندا مبارزه» جلد 1 و از يادداشتهاي ابوالحسن عميدي نوري از انتشارات روزنامه داد چاپ تهران گرفته شده است. عميدي نوري در خرداد ماه 1325 از خوي ديدن كرده و مشاهدات خود را در روزنامه داد به چاپ سپرده است . وي يكاني را از نزديك ديده و شاهد صادقي از اقدامات وي در خوي بوده است. روزنامه داد پس از بارها توقيف در عصر اختناق سلسله پهلوي، سرانجام در سال 1326 شمسي به جهت مخالفت با قوام السلطنه ، چاپخانه اش منهدم گرديد وخود روزنامه براي هميشه از انتشار باز ماند.

 

 هفته نامه آواي اردبيل شماره 210 ، مورخ 28/7/1382 ، مير هدايت حصاري.

اگر به كتاب «رهبران مشروطه تاليف ابراهيم صفايي نگاه كنيد، از پيش بيني يكاني تعجب خواهيد كرد . در اين كتاب عين الدوله مستبد فطري و دشمن آزادي و مخبر السلطنه قاتل خياباني و… از رهبران مشروطه به حساب آمده ولي از شيخ محمد خياباني ، يكاني ، اميرحشمت و… در آن خبري نيست.

 يكي از افسران ميهن پرست ايران به نام كلنل فضل اله خان كه قرارداد اسارت بار 1919 ايران و انگليس را به زبان انگليسي خوانده بود ، نمي تواند اين ننگ را تحمل كند . در نتيجه خود را مي كشد . خودكشي او در لغو قرارداد مزبور موثر مي افتد.

م‍ی‍رزان‍ورال‍ه‌خ‍ان‌ ی‍ک‍ان‍ی‌ زارع‌ از پ‍س‌ غ‍ب‍ار زم‍ان‌

عنوان : م‍ی‍رزان‍ورال‍ه‌خ‍ان‌ ی‍ک‍ان‍ی‌ زارع‌ "از پ‍س‌ غ‍ب‍ار زم‍ان‌"

نام پديدآور: پ‍روی‍ز ی‍ک‍ان‍ی‌ زارع‌ "ائ‍ل‍ی‍ار"

مشخصات نشر : اروم‍ی‍ه _ ی‍از، ۱۳۸۲.

شابک : ‎964-95129-8-5

موضوع : اذربایجان - تاریخ - واقعه 1325 - 1324 ، فرقه دمکرات اذربایجان ، یکانی زارع نوراله 1256 - 1325 - سرگذشتنامه ، ایران - تاریخ - انقلاب مشروطه 1327 - 1324 ق. - اذربایجان ، یکانات - تاریخ ، ایران - تاریخ - پهلوی 1324 - 1357 - جنبشها و قیامها ،

رده بندی کنگره : ‏‫DSR۱۴۵۳/ی۸ی‌۸ ۱۳۸۲

رده بندی دیویی : ۹۵۵/۰۷۵۰۹۲

شماره کتابشناسی ملی : م‌۸۲-۲۹۶۱۸

تعداد صفحه: 152

قطع کتاب: رقعی

شماره چاپ: اول

شمارگان: 5000

تعداد صفحه: 152

نوع جلد: شومیز

قیمت پشت جلد: 17500

چکیده کتاب:

در این کتاب علاوه بر شرح زندگانی و فعالیت های سیاسی و اجتماعی میرزانوراله خان یکانی زارع بخشی از وقایع دوره ی قاجار به ویژه جنبش مشروطه و هجوم روس بازگو شده است. ایام جوانی میرزانوراله خان همزمان بود با اوج گیری انقلاب اکتبر روسیه و نهضت مشروطه خواهی ایران. در کتاب خاطرنشان می شود: میرزانوراله خان در راه نهضت مشروطیت و به ثمر رساندن ان دوش به دوش سردار ملی بارها و بارها تا پای مرگ پیش رفت. به خاطر حمایت بیش از اندازه از روستاییان و تلاش دایمی در حل گرفتاری ها و مشکلات انان تمامی روستاییان او را وکیل مدافع خود دانسته و در حل هرگونه مشکلات و سختی های خود به ایشان رومی اوردند ... . از این رو بخشی از کتاب به شرح اقدامات میرزانوراله خان در زمینه های مختلف اختصاص دارد. افزون بر ان در کتاب حکومت خودمختار اذربایجان به اختصار بررسی شده و بخش پایانی نیز شامل خاطرات بیوک یکانی زارع از عمویش میرزانوراله خان است.

میرزا نوراله خان یکانی زارع فرزند آغا بگ در سال 1256 شمسی در روستای یکان کهریز محال یکانات در طایفه اوغوزلو به دنیا آمد. دروس ابتدایی را در زادگاه خود در مکتب خانه قدیمی یکان به پایان برد و در عنفوان جوانی همچون بسیاری از آذربایجانی ها به دلیل نبود کار و منبع درآمد مجبور به مهاجرت به آذربایجان شمالی گردید.

در آنجا به همراهی عده ای از روشنفکران روزگار حزب اجتماعیون – عامیون ایران را پایه گذاری نمود. بعدها این حزب در مقدرات انقلاب مشروطه نقش بسزایی ایفا نمود.

با صدور فرمان مشروطیت و حوادث بعد از آن، زندگی میرزا نوراله خان وارد مرحله اصلی و پر ماجرای خود گردید.

با آغاز دوران استبداد صغیر توسط محمد علی شاه و مقاومت های 11 ماهه سردار نام آور آذربایجان ستارخان و مردم تبریز در برابر قوای استبداد، لازم دیده شد برای کاهش فشار قوای دولت استبداد، جبهه دیگری غیر از تبریز نیز گشوده شود تا بلکه از فشار وارده بر مرکز آذربایجان کاسته گردد. بهترین گزینه فتح خوی بود. به دلیل ریشه دار بودن افکار و عقاید مشروطه خواهی در این شهر، تصرف آن و یا به عبارتی صحیح تر آزاد سازی آن از دست قوای ارتجاع می توانست سنگری مهم برای نیروهای آزادیخواه فراهم آورد.

با توجه به کاردانی، لیاقت و قدرت سازماندهی میرزا نوراله خان، کمیته مرکزی حزب اجتماعیون- عامیون این وظیفه خطیر را بر عهده نامبرده گذارد. وی نیز به همراهی عده ای از مجاهدان منجمله سه برادر رشید یکانی : قوچعلیخان، بخشعلی خان و شئرعلی خان، توانست خوی را فتح و آن را از چنگال دژخیمان استبداد رهایی بخشد. (17 آذر 1287)

بعد از آن صاحب ترجمه به عنوان یکی از یاران نزدیک و صدیق سردار ملی ستارخان همیشه در کنار وی در خدمت به ملت و آزادی و آسایش او کوشید. بعد از اتمام جنگهای 11 ماهه تبریز و شکست قوای دولت استبداد و به هنگام ورود نیروهای روس از مرز جلفا به خاک کشور، میرزا نوراله خان دلاورانه در مقابل آنها ایستاد و تا کسب اجازه از انجمن ایالتی آذربایجان مستقر در تبریز اجازه ورود به آنها نداد.

بعد از اندی وی به همراهی سردار ملی در اردبیل به سرکوبی یاغیان مخالف مشروطه پرداخت و سرانجام با فشار اجانب و نوکران مستبدشان که به ظاهر لباس مشروطه بر تن کرده بودند، روزی مانده به نوروز سال 1289 ناجوانمردانه به همراه سردار و سالار ملی و یکصد تن از مجاهدان به سوی تهران رهسپار شد و در حقیقت تبعید گردید.

گرچه در ابتدای امر استقبال شایانی از مبارزان آذربایجانی خصوصا سردار ملی به عمل آمد، ولی بسیار زود و هنوز چند ماهی نگذشته پارک اتابک تهران به خون آنان آغشته گردید. سردار شکست ناپذیر آذربایجان به گلوله یپرم ارمنی از پای افتاد و زمینگیر گردید و بدین ترتیب او و مجاهدانش مزد زحمات یکساله خود در احیای مشروطه را به نیکی و به کمال دریافت کردند.

بعد از آن میرزا نوراله خان به آذربایجان برگشت و دلاوری های بسیاری در جنگ چهار روزه تبریز بر علیه قوای روس به سال 1290 از خود نشان داد، لیکن مجبور به مهاجرت دوم خود گردید. او به استانبول رفت و در آنجا تحصیلات خود را در مکتب پلیس ادامه داد و به هنگام جنگ جهانی اول به همراه نیروهای عثمانی به وطن بازگشت و در 20 ماه ذیحجه 1337 ه.ق مورد استقبال بس شایان اهالی خوی قرار گرفت.

بعد از شکست قوای روس و سپس سقوط امپراتوری تزاری در روسیه و بازگشت خفت بار روسها به مملکتشان، آن مجاهد نستوه به عنوان سرکلانتر (رئیس شهربانی) از تهران به تبریز آمد و مشغول بکار شد.

بعد از مدتی غایله جیلولوق پیش آمد و میرزا نوراله خان از تبریز به منظور جلوگیری از نفوذ بیش از حد آسوری ها و ارامنه به شرفخانه آمد و اجازه پیشروی بیشتر را از دشمن سلب نمود.

در جریان سرکوبی اسماعیل سیمیتقو رئیس سرکش و یاغی کردان شکاک نیز میرزا نوراله خان بیکار ننشست و به جمع مبارزان با این عنصر خودفروش فاسق پرداخت.

با آغاز قیام ضد استعماری مرحوم شیخ محمد خیابانی در آذربایجان، صاحب ترجمه از یاری این نو اندیش مبارز نیز دریغ نورزید و به کمک او در برپایی حکومت آزادیستان شتافت.

بعد از قتل فجیع شیخ به دست مخبرالسلطنه خائن و شکست قیام، میرزا به زندان افتاد و پس از چندی به کمک دوستان آزادیخواه آزاد شد و رهسپار خراسان گردید. در آنجا نیز به قیام کلنل محمدتقی خان پسیان تبریزی پیوست و پس از شهادت کلنل باز به آذربایجان رجعت نمود.

اندک زمانی پس از این واقعه، قیام لاهوتی در تبریز پیش آمد و باز این یار دیرین ستارخان که اندیشه ای جز احیای اصول واقعی مشروطه نداشت، در این قیام شرکت جست و چون آن نیز سرنوشتی همانند گذشتگان خود یافت، لاجرم میرزا نوراله خان به تبعیدی اجباری و 20 ساله در یکانات تن درداد.

در این 20 سال گرچه این همشهری گرد سلاح مبارزه نظامی را اجبارا بر زمین گذارده، نظاره گر دیکتاتوری رضاخانی بود، ولی هرگز از خدمت به مردم باز ننشست.

با سقوط پهلوی اول و پدید آمدن آزادی نسبی در فضای کشور، باز فعالیت های میرزا آغاز گردید. با شروع به فعالیت حزب دموکرات آذربایجان به رهبری سید جعفر پیشه وری، وی نیز چون بسیاری از مبارزان دوره مشروطه به قیام او پیوست و به مبارزه با خفقان و مظالم محمدرضا شاه پهلوی پرداخت. میرزا نوراله خان شعبه حزب دموکرات را در خوی ایجاد کرد و به نمایندگی از خوی در مجلس حکومت ملی آذربایجان در تبریز شرکت نمود. او سپس به عنوان معاون وزارت داخله آذربایجان مشغول به کار شد و در سال 1325 با به عهده گرفتن ریاست شهربانی اورمیه، مامور سرکوب اراذل و اوباش آن منطقه گردید.

سرانجام نیز در نیمه دوم آذر 1325 با ورود دژخیمان پهلوی به آذربایجان و شروع قتل عام های وسیع، به دست مشتی اوباش و رجاله در روستای "توپراق قالاسی" اورمیه به شهادت رسید. روحش شاد!

گوشه ای از اقدامات فرهنگی، عمرانی و بهداشتی میرزا نوراله خان :

-دایر کردن مدارس نوریه در یوخاری یکان، آشاغی یکان (یکان کهریز) و زنوز -ایجاد سد بر روی رودخانه آجی چای و حفر قنات های متعدد در منطقه یکانات و متداول ساختن کشت پنبه رنگی در منطقه -انجام لوله کشی آب در خوی با استفاده از لوله های سفالی -تاسیس یتیم خانه در خوی  (پشت مسجد ملاحسن) -سر و سامان دادن به وضعیت نان خوی و ایجاد چهار سنگک پزی، توسعه کارخانه چراغ برق و دایر کردن مدارس به اسلوب جدید و انتشار روزنامه مکافات به صاحب امتیازی خود و مدیریت میرزا آقاخان مرندی در خوی در بحبوحه انقلاب مشروطه -اعلام آزادی برگزاری مراسم عزاداری امام حسین در زمان حکومت ملی آذربایجان (انجام این مراسم در زمان رضاشاه قدغن شده بود.) -تخفیف داوطلبانه در بهره مالکانه نسبت به رعایای خود و...

*     *     *

در طول یک قرنی که از حوادث انقلاب مشروطیت و بروز دلاوری ها و جانفشانی های بسیار می گذرد، درباره خود انقلاب و سردمداران آن کتابهای فراوانی نوشته شده و نیز تحلیل های گوناگونی ارائه شده است، لیکن تا به امروز کتابی مستقل و کامل در مورد زندگی، افکار و کارهای میرزا نوراله خان به رشته تحریر در نیامده بود. به قول نویسنده دانشمند کتاب " ارزش و منزلت این انسان فداکار و قهرمان چندین نهضت آن گونه که شایسته مقام و فداکاریها و جانبازیهایش بود درک نشد. گرچه در آثار خیلی از نویسندگان و پژوهشگران مشروطیت و دیگر نهضت های آزادیخواهانه بعد از مشروطیت نام آن مرحوم به دفعات آورده شده است، اما متاسفانه بعدها به کلی فراموش گشته و سرگذشت و سرانجامش بدون روشنگری لازم به صندوقخانه غبار گرفته تاریخ انداخته شد." (ص 54 کتاب )

آنچه که کتاب را برای ما خویی ها دارای ارجی بسی بیشتر می گرداند، بازگویی بخشی از تاریخ معاصر شهرمان در آن به فراخور حال است. ماجرای آمدن روسها در جنگ جهانی دوم، جریان لوله کشی آب شرب به داخل شهر در دوره رضاخان، تشکیل شعبه حرب دموکرات آذربایجان در خوی و ماجراهای روی داده در آن سالها و ... مطالبی هستند که شاید در دیگر کتاب های به نگارش در آمده مرتبط با خوی آنها را اینگونه نیابیم. لذا از این جهت و در پژوهش های خوی شناسی این کتاب بسیار ارجدار می نماید.

و اما اصلی ترین فایده کتاب که مسلما نیز مد نظر نویسنده محترم آن بوده است همانا آشنایی نسل امروز ملتمان با گذشته پربار و پدران فداکار و از جان گذشته خویش است تا شاید این آشنایی با زندگی مشقت بار و پر فراز و نشیب آنان همچون مشعلی فروزان در کوره راه های تنگ و تاریک زندگی به کارشان آید.

میرزا نوراله خان یكانی زارع

میرزا نوراله خان یكانی زارع فرزند آغا بگ در سال 1256 شمسی در روستای یكان كهریز یامچی محال یكانات در طایفه اوغوزلو به دنیا آمد. دروس ابتدایی را در زادگاه خود در مكتب خانه قدیمی یكان به پایان برد و در عنفوان جوانی همچون بسیاری از آذربایجانی ها به دلیل نبود كار و منبع درآمد مجبور به مهاجرت به آذربایجان شمالی گردید. 

در آنجا به همراهی عده ای از روشنفكران روزگار حزب اجتماعیون – عامیون ایران را پایه گذاری نمود. بعدها این حزب در مقدرات انقلاب مشروطه نقش بسزایی ایفا نمود.
با صدور فرمان مشروطیت و حوادث بعد از آن، زندگی میرزا نوراله خان وارد مرحله اصلی و پر ماجرای خود گردید.
با آغاز دوران استبداد صغیر توسط محمد علی شاه و مقاومت های 11 ماهه سردار نام آور آذربایجان ستارخان و مردم تبریز در برابر قوای استبداد، لازم دیده شد برای كاهش فشار قوای دولت استبداد، جبهه دیگری غیر از تبریز نیز گشوده شود تا بلكه از فشار وارده بر مركز آذربایجان كاسته گردد. بهترین گزینه فتح خوی بود. به دلیل ریشه دار بودن افكار و عقاید مشروطه خواهی در این شهر، تصرف آن و یا به عبارتی صحیح تر آزاد سازی آن از دست قوای ارتجاع می توانست سنگری مهم برای نیروهای آزادیخواه فراهم آورد.
با توجه به كاردانی، لیاقت و قدرت سازماندهی میرزا نوراله خان، كمیته مركزی حزب اجتماعیون- عامیون این وظیفه خطیر را بر عهده نامبرده گذارد. وی نیز به همراهی عده ای از مجاهدان منجمله سه برادر رشید یكانی : قوچعلیخان، بخشعلی خان و شئرعلی خان، توانست خوی را فتح و آن را از چنگال دژخیمان استبداد رهایی بخشد. (17 آذر 1287)
بعد از آن صاحب ترجمه به عنوان یكی از یاران نزدیك و صدیق سردار ملی ستارخان همیشه در كنار وی در خدمت به ملت و آزادی و آسایش او كوشید. بعد از اتمام جنگهای 11 ماهه تبریز و شكست قوای دولت استبداد و به هنگام ورود نیروهای روس از مرز جلفا به خاك كشور، میرزا نوراله خان دلاورانه در مقابل آنها ایستاد و تا كسب اجازه از انجمن ایالتی آذربایجان مستقر در تبریز اجازه ورود به آنها نداد.
ميرزا نوراله همراه ستارخان در فتح تهران شركت كرد و بعد از فاجعه پارك اتابك و شهادت سردار ملي دوباره به وطن برگشت. دلاوری های بسیاری در جنگ چهار روزه تبریز بر علیه قوای روس به سال 1290 از خود نشان داد، لیكن مجبور به مهاجرت دوم خود گردید. او به استانبول رفت و در آنجا تحصیلات خود را در مكتب پلیس ادامه داد و به هنگام جنگ جهانی اول به همراه نیروهای عثمانی به وطن بازگشت و در 20 ماه ذیحجه 1337 ه.ق مورد استقبال بس شایان اهالی خوی قرار گرفت.بعد از خروج روسيه از ايران سركلانتر تبريز شد و در انقلابات ارمني جلوي در شرفخانه مستقر شد . در جريان مقابله با ياغيگري سيميتقو نيز تفنگ بدست گرفت و با وي جنگيد. اين مرد خستگي ناپذير در قيام شيخ محمد خياباني همراه وي بود و پس از شكست قيام مدتي در تبريز زنداني شد. اندك زمانی پس از این واقعه، قیام لاهوتی در تبریز پیش آمد و باز این یار دیرین ستارخان كه اندیشه ای جز احیای اصول واقعی مشروطه نداشت، در این قیام شركت جست و چون آن نیز سرنوشتی همانند گذشتگان خود یافت، لاجرم میرزا نوراله خان به تبعیدی اجباری و 20 ساله در یكانات تن درداد. قبل از آن اين مجاهد سالهاي مشروطيت به كمك پسيان در خراسان رفته بود ولي اين قيام نيز با شكست مواجه شده بود. با شروع به فعالیت حزب دموكرات آذربایجان به رهبری سید جعفر پیشه وری، وی نیز چون بسیاری از مبارزان دوره مشروطه به قیام او پیوست و به مبارزه با خفقان و مظالم شاه پهلوی پرداخت. میرزا نوراله خان شعبه حزب دموكرات را در خوی ایجاد كرد و به نمایندگی از خوی در مجلس حكومت ملی آذربایجان در تبریز شركت نمود. او سپس به عنوان معاون وزارت داخله آذربایجان مشغول به كار شد و در سال 1325 با به عهده گرفتن ریاست شهربانی عازم اورمیه شد.سرانجام بعد از سقوط دولت ملي در روستاي تورپاق قالا به دست اوباش پهلوي جام شهادت را نوشيد.

قاچاق نبی

22 اسفند قاچاق نبی آذربایجانین ان بویوک

ایگیت و موباریزینین آنادان اولان گونودو .

نبی کیمییدی ؟ 


  

فتحعلی شاه زامانینندا اولان گولوستان و تورکمنچای موقاویله لریندن سونرا آذربایجان پارچالانیر. بئله لیکله آرازین قوزئیینده اولان توپراقلار قوزئی آییسینین(روسلارین)جایناغینا دوشور.آمما آذربایجانلی لار روس حاکمیتینی ایسته مه دیکلرینه گؤره روسلارا باش ایمه ییب، اونلارا قارشی دورورلار.

    19- جو یوز ایللییین 2- جی یاریسیندا آذربایجاندا اولان قاچاق حرکاتینین اؤندری نبی آدلی ایگید دویوشچو ایدی. قاچاق نبی آدلانان قوچاق نبی 1854- جو ایلده ناخچیوانین قوبادلی بؤلگه سینین آشاغی «موللو» کندینده آنادان اولور. اونون آتاسی آلی ( عالی ) کیشی یوخسول اولدوغوندان، نبی اوشاقلیق چاغلاریندان خانلار ائوینده ایشله ییرمیش. او هر گون قارا جماعته اولان ظولملره تانیق (شاهید) اولوب گونو- گوندن آرتیق خانلارا و بیلره گوره نفرتی آرتیرمیش. بو چاغلاردا کوتله نین آغری و آجیسی ایله تانیش اولان گنج نبی، جعفر خان آدلی خانا قارشی دورور. او، 16 یاشیندا آتاسینین پاترون الی ایله قامچیلانماسینی گورورکن پاترونا یوروش ائدیر. تزارلار پلیسی نبی نی توتوقلاییب دوستاق ائدیر. آمما گنج نبی ایکی ایل سونرا دوستاقدان قاچاراق اکینچیلری توپلاییب یاراقلی بیر آلای (دسته) قورور. قاچاق نبی گئتدیکجه اؤز دویوشلرینی گئنیشله ندیریب چوخلو دؤولته قارشی اولان کیمسه لری اؤز یوره سینده توپلاییر. اونلار ائلدن- اوبادان آیریلیب داغلارا و اورمانلارا سیغیب ائللری و یوردلارینین اوزگورلویو اوغروندا جاندان کئچرک روس قوشونویلا دویوشورلر. نبی آرتیق، یالنیزجا خانلار و بیلر دوشمنی دئییلدی. او، حکوتین بیرینجی دوشمنینه چئوریلمیشدی.
     نبی گیل دویوشله یاناشی گرکن چاغلاردا قوللارینی چیرمالاییب کندلیلره یاردیم ائدیرمیشلر. قارا جماعت اؤز ایچینده نبی نی بیر حاکیم و یارغیج (قاضی) بیلیب، حاقلارینین تاپدالاندیغینی دوشوننلر اوندان یاردیم ایسته ییرمیشلر. نبی نین بو کیمی ایشلرینه گوره کوتله اونو اؤزلریندن بیلیب اونا هر تورلو یاردیم ائدیرمیشلر. بو کیمی چالیشمالاری گوروب نبی نین نفوذونون آرتماسیندان قورخان ایشغالچی روس حاکمیتی آرتیق اونو توتوب جزالاندیرماسینین گرکلی اولدوغونو دوشونوردو.
     خیانت سونوجوندا سلیم بی آدلی بیریسی نبی ایله آداملارینین نئچه سینی توتوب دوستاق ائدیر. آمما هجر خانیم ( نبی نین یوخاری موللولو اولان حیات یولداشی ایمیش. هجر خانیمین باجیسی مهری خانیم دا نبی نین یانداشلاریندان  ایمیش ) نبی نین طرفدارلاری ایله بیرلیکده اونلاری قورتاریب یئنه ده یئنیدن ساواشی باشلاییرلار. قاچاق نبی بو دؤیوشلری یئترلی بیلمه ییب آذربایجانلیلارا تحمیل اولان سینیرلاردان کئچیب، بو تایدا ساواشینی سوردورور. ایللر بویو گوجمچیلرین(ظالیم لرین) کابوسونا چئوریلن آذربایجان و تورک اولوسونون قهرمان اوغلو قاچاق نبی 42 یاشیندا کربلادان دؤنرکن بو گونکو ایران ایله تورکیه سینیریندا اولان لارنی کندینده روس جاسوسلاری الی ایله ترور اولور. آنجاق نبی نین اؤلومو اونون باشلادیغی اکینچیلیک دیرنیشینین سونو دئییلدی بلکه اونون آداملاری آسلان ائشی ایله بیرلیکده اؤجونو (اینتقامینی) آلیرلار. نبی نین قالخینماسینین بولگه ده اولان سونراکی دایانیش و دیرنیشلره ده ائتگیسی اولموشدور.
     بو گون اوزون ایللر اؤتوب کئچدییینه باخمایاراق داستانلاردا، شعرلرده و آشیقلارین ماهنیلاریندا نبی یاشاماقدادیر:



بوز آت سنی سر طؤوله ده باغلارام
آند ایچیرم سنه مخمر چوللارام
اگر منی بو داوادان قورتارسان
قیزیلدان گوموشدن سنی ناللارام
نبی نین بوغلاری(بیغلاری) ائشمه - ائشمه دی
پاپاغی گولله دن دئشمه - دئشمه دی
نبی نین آتینی بیر آت کئشمه دی
قوی سانا دئسینلر آی قاچاق نبی
هجری اؤزوندن آی قوچاق نبی
گون چیخیبدی گون اورتانین یئرینه
هجر خانیم قالخدی آتین بئلینه
اشرفی میرواری دوزوب تئلینه
منیم بو گونومده گلسین نبی
قازامات دامینی دلسین نبی
قوی سانا دئسینلر آی قاچاق نبی
هجری اؤزوندن آی قوچاق نبی